تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٠ - سوره الفتح(٤٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
كبودى بديد منشأ آن را از او پرسيد او صورت حال را بعرض رسانيد، آن گه كنانة بن ربيع را پيش حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم آوردند و او صاحب كنز بنى النضير بود حضرت رسول گفت مالهايى كه در نزد تست حاضر كن او قبول نكرد پس او را بزبير داد كه وى را عذاب كن تا اقرار كند يهوديى گفت كه من او را در فلان خرابه ديدم كه آمد و شد ميكرد رسول فرمود تا آن خرابه را شكافتند و مال بسيار بيرون آوردند و زرهاى ديگر را از او طلبيدند اقرار نكرد پس او را شكنجه كردند مقر نيامد آن گه او را بمحمد مسلمه دادند تا او را بعوض برادر و عم خود كه در قلعه كشته بود قصاص كرد بعد از آن ابن ابى حقيق التماس نمود كه از قلعه پائين آيد و با رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم سخنى چند بگويد آن حضرت رخصت داد وى بيامد و بعد از تنزل و تضرع بسيار مصالحه كرد بر حقن دماء و ترك ذرارى ايشان به اينكه جميع اموال ارضين و نقود و امتعه و مواشى و رخوت و اثواب به پيغمبر واگذارند مگر جامهاى كه پوشيدهاند پس رسول فرمود كه
برئت منكم ذمة اللَّه و ذمة رسوله ان كتمتمونى شيئا
برى باشد از شما ذمت خدا و رسول اگر چيزى از من بپوشيد، پس بر اين مصالحه واقع شد و بعد از آن اهل خيبر گفتند كه چون ما رسوم و آداب زراعت و عمارت اين حصون نيك ميدانيم ما را بحال خود واگذاريد تا محافظت منازل آن مينمائيم و عمارت و زراعت آن ميكنيم و آنچه حاصل ميشود تنصيف مينمائيم رسول باين راضى شده با ايشان مقاطعه كرد و فرمود كه اينمصالحه و مقاطعه مشروط باين شرط است كه هر گاه كه ما خواهيم شما را از اين حصون اخراج كنيم، چون خبر فتح خيبر باهل فدك رسيد بيامدند و امان طلبيدند و حصون فدك را تسليم كردند و رسول بر طريق اهل خيبر با ايشان مصالحه و مقاطعه فرمود پس زمين خيبر فىء مسلمانان شد بجهت آنكه بمحاربه مفتوح گشته [١] بود و فدك خاصه رسول گشت
[١] توضيح آنكه غنيمت بر چند قسمست قسمى از آنها عبارتست از اموال قابل نقل مانند طلا و نقره و زيور و امتعه و اقمشه و امثال ذلك كه در محاربه و قهر و غلبه مسلمين بر كفار بدست آنان ميآيد اين قبيل از غنائم، خمس آن مخصوص پيغمبر و امام و ذوى القربى و بقيه آن اموال بترتيبى كه در فقه اسلام مبين و مقرر گرديده ميان غانمين تقسيم ميشود و اما آنچه از قبيل اراضى يعنى اموال غير منقولست و بقهر و غلبه مفتوح گرديده است يا از اراضى محيات (آباد) است و يا از زمينهاى موات اما قسم اول يعنى زمينهاى آبادى كه مسلمين بقهر و غلبه گرفتهاند (مفتوح العنوة) پس آن از براى مسلمين است ولى نه بر وجهى كه مالك آن اراضى باشند و تصرفات مالكانه مانند جميع و وقف و هبة و امثال ذلك در آنها بنمايند بلكه بدينگونه كه پيغمبر يا امام عليهما السلام حاصل آن زمينها را گرفته صرف در مصالح عامه مسلمين ميفرمايد مثل سد ثغور و بناء مساجد و ساختن پلها و ترتيب ائمه نماز و مؤذنين و قضات و لشگر اسلام و امثال ذلك و اما قسم دوم يعنى اراضى موات پس ملحق بانفال است و در زمان ظهور امام عليه السلام احياء آنها بدون اذن امام عليه السلام براى احدى جائز نيست ولى در زمان غيبت بنا بر مشهور هر كه آن را احياء كند مالك ميشود و بايد دانست كه حكم انفال غير از حكم سائر غنائم است چه انفال مال پيغمبر و امام عليهما السلامست و ديگران حقى بآن ندارند و از براى انفال نيز اقساميست يكى اراضى مواتست در زمان ظهور امام عليه السلام چنانچه اشاره