تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٨ - سوره غافر(٤٠) آيات ٢٠ تا ٢٩
شبههاى نيست در آنكه محبت و رضاى حق سبحانه باهل شرك منتفى است پس محبت و رضاى شفعاء نيز از ايشان مسلوب باشد و اين هنگام ايشان را هيچ شفيعى نباشد كقوله تعالى وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى و قوله وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ و ديگر آنكه شفاعت متصور نيست مگر در زيادتى تفضل و اهل تفضل اهل ثوابند نه غير ايشان كقوله تعالى وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ و چون مشركان حظى از تفضل ندارند پس هيچ شفيعى نداشته باشند، و مؤيد اين قول مذكور است آنچه از حسن بصرى منقول است كه و اللَّه ما يكون لهم شفيع البته. و نفى شفيع اگر چه مستلزم نفى صفت است اما انضمام آن بموصوف جهت تصريح است بعدم مطلوب مشركان چه مقصود ايشان شفيعى است كه مطاع باشد و قوله ١٩- يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ خبر خامس مبتدا است كه آن ضمير هُوَ الَّذِي است و ليكن چون ميان علت خبر رابع كه يُلْقِي الرُّوحَ است منجر شده باحوال قيامت از اينجهت از اخوات خود دور افتاده، يعنى او ميداند چشمى را كه خيانت كننده است و آن عبارتست از آنكه دزديده بچيزى نگاه كنند كه حلال نباشد نظر كردن بآن، و ابن عباس گفته كه خيانت چشم آنست كه مردى در ميان جماعتى نشسته باشد و زنى بر ايشان بگذرد و او بپنهانى در وى نگرد، و بنا بر حديث مشهور
النظرة الاولى لك و الثانية عليك
خيانت بنظر ثانيه است نه باولى و شبههاى نيست در آنكه قول اول اعمست و اقوى پس غمز بمعايب مردمان و كذب در رؤيت و عدم رؤيت و بحقارت نگريستن در بنده مؤمن نيز داخل خائنة الاعين است، و ببايد دانست كه نميتواند بود كه خائِنَةَ الْأَعْيُنِ از قبيل اضافه صفت بموصوف باشد بلكه از اضافه مصدر باشد بفاعل چون كاذبة و لاغية و عافية كه بمعنى كذب و لغو و معافات است پس معنى آن باشد كه او ميداند پنهان نگريستن چشم را در آنچه حرام است رؤيت آن وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ و آن چيزى را كه پوشيده گردانيده است سينهها يعنى علم او محيط است بضماير و سراير مخلوقات
بعد از آن اهل شرك را تهكّم مىنمايد باين كه:
٢٠- وَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِ و خداى حكم ميكند براستى در جزاى بد كردار و نيكوكار زيرا كه او مستغنى است از ظلم و تعدى وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ و آنان كه ميخوانند يعنى ميپرستند مشركان مِنْ دُونِهِ بجز از خداى لا يَقْضُونَ حكم نميكنند بِشَيْءٍ بچيزى زيرا كه جمادند پس چگونه حكم كردن از ايشان متصور باشد؟ آن گه بجهت تقرير علم خود بخيانت چشم و حكم كردن بطريق حق و وعيد اهل شرك بر قول و فعل و تعويض بحال معبودان ايشان ميفرمايد كه إِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خداى بحق هُوَ السَّمِيعُ اوست شنوا بگفتار بندگان الْبَصِيرُ بينا بكردار ايشان، و نيز بجهت تنبيه مشركان و تهديد ايشان ميگويد كه: