تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٧ - سوره ص(٣٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
و بعضى ديگر از قصاص و جهال گفتهاند كه داود روزى مناجات كرد كه اى پروردگار من ابراهيم را بر من تفضيل نهادى و خلعت خلت بر او پوشانيدى و موسى را بر من مزيت دادى و مرتبه تكليم باو كرامت كردى خطاب آمد كه تفضيل ايشان بر تو بجهت كثرت ابتلا و امتحان ايشان بود اگر مرتبه ايشان ميخواهى بقدر ابتلاى ايشان راضى شو داود بآن ابتلا رضا داد حق تعالى فرمود كه در فلان روز مبتلا خواهى شد چون روز موعود رسيد داود در محراب نشسته بعبادت مشغول بود ديد كه مرغى بيامد و پيش او بنشست داود قصد كرد كه او را بگيرد او بر پريد و در دريچه محراب نشست داود برخاست و بعقب او روان شد و چون بكنار دريچه آمد آن مرغ در بستان سراى اوريا پريد داود در آنجا نگاه كرد ديد كه زن اوريا برهنه است و غسل ميكند چون نظر او بر اعضاى او افتاد عاشق وى شد و اوريا را بجنگ فرستاد و فرمود تا او را از پيش تابوت بدارند تا كشته شود و چون چنين كردند كشته شد داود آن زن را بعقد درآورد سليمان عليه السّلام از او حاصل شد، و بعضى گفتهاند كه آن مرغ ابليس بود كه اضلال داود نمود. و شكى نيست كه جميع اينوجوه در نظر شرع و عقل ممنوع است و لايق مرتبه نبوت و منصب رسالت نيست چه آن قادح عدالت و نافى عصمت است و معتقد آن مذموم دنيا و آخرت و انبياء كه امناى وحى الهىاند و سفراء اوامر و نواهى پادشاهى چگونه متصف باشند بصفتى كه طبايع از استماع آن تنفر نمايند و عقول بواسطه آن منزجر شوند و چون كه روايات مذكوره مطعونند و مع هذا آن روايات خلاف مقتضى عقل و شرعاند پس طريق ادب و رعايت اصل مذهب اقتضاى آن ميكند كه بساط انبساط از اينمقوله طى نموده آيات قرآنى را بر وجهى كه موافق عقل و مطابق شرع باشد تنزيل نموده شود.
حارث اعور از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود كه
لا اوتى برجل يزعم أنّ داود تزوج امرأة اوريا الا جلدته حدين حدا للنبوة و حدا للاسلام
يعنى هيچ مرد را نزد من نيارند كه او زن اوريا را نسبت بداود دهد مگر كه او را دو حد بزنم حدى براى نبوت و حدى براى اسلام، و نيز سعيد بن مسيب از آن حضرت عليه السّلام روايت كرده كه فرمود
من حدثكم بحديث داود عليه السّلام ما يرويه القصاص جلدته مائة و ستين و هو حد الفرية على الانبياء
هر كه حديث داود را بر طريقى گويد كه قصه خوانان روايت ميكنند من صد و شصت تازيانه او را بزنم و اين حد افترا است بر انبياء مرويست كه از قصاص شخصى قصه داود را نزد عمر بن عبد العزيز ميخواند و آنجا مردى از اهل حق حاضر بود تكذيب او نمود و گفت اگر قصه داود بر طريقى است كه در كتاب خدا است پس سزاوار نيست كه ما طلب خلاف آن كنيم و بغير آن قايل شويم و اگر بر آن وجه است كه تو مىگويى پس اينكه او سبحانه آن را بر حضرت رسالت ظاهر نساخته است بجهت عدم هتك حرمت داود خواهد بود و اين