تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤١ - سوره الزخرف(٤٣) آيات ٢٠ تا ٢٩
١٨- أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا آيا ميگردانيد از براى خدا آن كسى را كه نشو و نما نمايد و بزرگ شود، و حفص بتشديد عين الفعل ميخواند بصيغه مجهول يعنى آيا فرا ميگيرند كسى را كه پرورده شده باشد فِي الْحِلْيَةِ در پيرايه يعنى بزيب و زينت و زر و حرير و ناز و نعمت پرورش يافته باشد وَ هُوَ فِي الْخِصامِ و او در وقت مخاصمه و مجادله و سخن گذارى غَيْرُ مُبِينٍ آشكارا كننده حجت نباشد يعنى در وقت محاجت تقرير حجت نتواند كرد بلكه بجهت نقصان عقل و ضعف رأى تقرير حجت بر خود كند نه براى ديگرى پس آيا كسى كه در اينحالت باشد حق سبحانه او را بفرزندى خود ميگيرد، از قتاده منقولست كه قلّ ما تكلمت المرأة فارادت أن تتكلم بحجتها الا تكلمت بالحجة عليها كم زنى باشد كه بتكلم خود اراده حجت نمايد از براى خود مگر كه آن تكلم بر او حجت باشد نه براى او، از ابن زيد نقلكردهاند كه معنى آيه آنست كه آيا ميپرستيد كسى را كه پرورديده شده باشد در زيب و زينت و ممكن نباشد او را كه بحجت تكلم كند بلكه عاجز بود از مطلق جواب مراد اصنامند كه تحليه ايشان كردهاند بانواع حلل و بر هر دو تقدير تذكير ضمير هُوَ باعتبار لفظ موصول است و ديگر بيان فرط جهل ايشان ميكند و ميگويد:
١٩- وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ و نام نهادهاند فرشتگانى را كه هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ ايشان بندگان خداى بخشايندهاند إِناثاً دختران يعنى بجهت فرط جهالت ملائكه را كه در صوامع قدساند و بعبادت و اطاعت او سبحانه مشغولند دختران نام نهادهاند پس بر سبيل تهكم و تجهل ايشان ميفرمايد كه أَ شَهِدُوا آيا حاضر بودهاند خَلْقَهُمْ در وقت آفريدن خداى مر ايشان را تا از مشاهده انوثت ايشان خبر دهند چه علم بانوثت بدون اين متصور نيست آن گه تهديد و وعيد ايشان مينمايد به اينكه سَتُكْتَبُ زود و باشد كه نوشته شود شَهادَتُهُمْ گواهى ايشان در اين باب وَ يُسْئَلُونَ و پرسيده شوند از آن در روز حساب و بجهت آن شهادت كاذبه معاقب شوند بانواع عذاب، و در بعضى تفاسير آوردهاند كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم از بنو مليح پرسيد كه شما چه ميدانيد كه ملائكه اناثاند گفتند از آباى خود شنيدهايم و گواهى ميدهيم كه ايشان هرگز دروغ نگفتهاند حق سبحانه اين آيه فرستاد كه عنقريب شهادت ايشان را در نامه اعمال ايشان ثبت نمائيم و ايشان را بجزاء و سزاى خود رسانيم.
٢٠-
وَ قالُوا و گفتند بنو مليح لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ اگر خواستى خداى ما عَبَدْناهُمْ نمىپرستيديم ما ملائكه را، و چون تعليق عبادت ملائكه بمشيت او سبحانه بر سبيل مجادله بود نه از روى برهان و حجت از اينجهت رد قول ايشان نموده فرمود كه ما لَهُمْ نيست مر ايشان را بِذلِكَ بآنچه ميگويند مِنْ عِلْمٍ هيچ دانشى يعنى اينسخن نه از سر علم ميگويند بلكه