تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٧ - سوره الفتح(٤٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
ابن شعبه عروه در مقام سرزنش او درآمده گفت اى مغيره تو آن نيستى كه خيانت كردى و در غدر سعى نمودى و اين بجهت آن گفت كه مغيره در زمان جاهليت با قومى مصاحبت كرد و آخر مال ايشان را اخذ نمود و ايشان را بقتل آورد پس نزد رسول آمد و اسلام آورد رسول فرمود كه
اما الاسلام فقد قبلنا و اما المال فانه مال غدر لا حاجة لنا فيه
اسلام ترا قبول كرديم اما مال تو غدر است و ما را بآن احتياجى نيست پس عروه نيك نظر كرد ديد كه اصحاب نزد آن قدوه احباب كمر خدمتكارى در ميان بسته بودند و آنچه آن حضرت بايشان امر ميكرد مبادرت مينمودند و بطريق خادمان و چاكران دست بر سينه و سر در پيش افكنده و نزد او ايستاده بودند و از غايت خشيت در حين تكلم بر وى او نگاه نكردندى و سخن را نرم و آهسته گفتندى و در هر محلى كه وضو ساختى يا آب دهن افكندى بر يكديگر سبقت كرده آن را برداشتندى و بجهت تيمن و تبرك بر روى خود ماليدندى و چون عروه اين نوع تعظيم و يك جهتى ايشان را بديد بازگشت و قريش را گفت اى قوم من ملوك بنى آدم و سلاطين عالم را بسيار ديدم مانند قيصر روم و كسراى فارس و نجاشى حبشه بخدا كه هرگز هيچ پادشاهى نديدم كه در ميان قوم خود مطاع تر از محمّد باشد در ميان اصحاب پس آنچه ديده بود از يك جهتى و چاكرى و وفادارى ايشان بقريش باز گفت آن گه گفت پادشاهى با اين عظمت بر شما عرض رشد و صلاح ميكند قبول آن كنيد مردى از كنانه گفت كه مرا بگذاريد كه بروم و از كيفيت سلوك اصحاب نسبت باو ملاحظه كنم گفتند برو چون نزديك رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم رسيد رسول فرمود اين فلان كس است و از فلان قومى كه تعظيم هدى بجاى ميآورند لبيك زنان باستقبال وى رويد و شتران هدى را همراه خود ببريد ايشان چنين كردند، چون آن مرد اينحال را مشاهده كرد گفت (سبحان اللَّه) چنين قوم را از خانه خدا چگونه منع توان كرد پس باز گرديد و ايشان را بصلح ترغيب نمود ايشان جليس بن علقمه را فرستادند و او سيد احابيش بود رسول چون او را بديد گفت اين از قوم متعبدانست هدى را پيش او باز بريد وى چون هدى را با اشعار و تقليد بديد گفت (لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم) باز گشت و آن صورت را با قريش باز گفت و در عقب آن مكرز بن حفص از ايشان اذن طلبيده نزد رسول آمد چون پيغمبر او را بديد فرمود كه اين مكرز است كه بسمت فسق و فجور مشهور است پس بيامد و با رسول آغاز سخن كرد و در اثناى مكالمه سهيل بن عمرو در رسيد و رسول را گفت (سهل عليكم امركم) كار شما بر شما آسان شد چه قوم از شما طلب صلح ميكنند ايشان لبيك گويان هدى را پيش آوردند سهيل گفت من از جانب قريش آمدهام تا با شما صلح كنم و عهد نامه از شما بستانم پس حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين را طلبيد و طريق صلح نامه را باو املا فرمود امير المؤمنين فرمود سيد المرسلين نامه را به بسم اللَّه الرحمن الرحيم معنون ساخت سهيل گفت كه ما رحمن را نميشناسيم و چون