تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٥ - سورة الزخرف
بودى [١] يا نميشناختى اهل ايمان را يعنى معلوم نداشتى كه چه كس بتو ايمان آورد و چه كس بتو نگرود وَ لكِنْ جَعَلْناهُ و ليكن گردانيديم كتاب را نُوراً روشنايى، از ابن عباس منقولست كه ضمير راجع بايمان است يعنى گردانيديم ايمان را نورى نَهْدِي بِهِ كه راه نمائيم بآن مَنْ نَشاءُ هر كرا خواهيم مِنْ عِبادِنا از بندگان خود گاهى كه ايشان بادله واضحه آن تأمل كنند و در حجج ساطعه آن انديشه نمايند وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي و بدرستى كه تو بوسيله وحى ما ميخواهى مردمان را إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ براه راست كه مقتضى بحق باشد، پس بر سبيل بدليت تفسير صراط مىكند به اينكه:
٥٣- صِراطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ راه راست راه خدائيست كه مر او راست ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ آنچه در آسمانها است و زمينها از روى خلقيت و ملكيت بعد از آن وعد و وعيد مطيعان و مجرمان مىفرمايد و مىگويد أَلا إِلَى اللَّهِ بدانيد كه بسوى خداى تَصِيرُ الْأُمُورُ باز مىگردد كارهاى خلايق در آخرت و همه كس را فراخور اعمال جزاء مىدهد يا آنكه جميع امور در همه اوقات راجع بحضرت ذو الجلال است، و سهل بن جعد گويد كه وقتى آتشى در مصحفى افتاد و تمام بسوخت بغير از أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ و مصحفى ديگر در آب افتاد همه آن محو شد مگر اين آيه.
سورة الزخرف
مكيست و از مقاتل مرويست كه الا آيه وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا كه در بيت المقدس نزول يافته، و عدد آيات آن هشتاد و نه است الا نزد اهل شام كه نزد ايشان هشتاد و هشت است، و اختلاف در روايت است حم بمذهب كوفى و هُوَ مَهِينٌ بزعم حجازى.
ابى بن كعب از سرور عالم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم نقلكرد كه جماعتى كه سوره زخرف در دنيا تلاوت كرده باشند در روز قيامت بايشان ندا كنند كه
يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون ادخلوا
[١] پوشيده نماند كه اين آيه شريفه دلالت ندارد بر عدم علم و درايت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله بكتاب و ايمان از آغاز ولادت تا هنگام بعثت چه در نظر عقل سليم بسيار بعيد است كه خداوند حكيمى كه عيسى عليه السلام را هنگامى كه در گاهواره بود نبوت و كتاب عطا فرمايد و يحيى عليه السلام را در ايام صباوت، مصداق وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا قرار دهد و لكن اين پيغمبر گرامى را با آنكه افضل انبياء و مرسلين است تا چهل سال در ورطه جهالت و نادانى بيفكند بحدى كه نداند اصلا كتاب (قرآن) چيست پس مراد آنست كه نحوه وجود تو نوعيست كه از پيش خود علم بكتاب و ايمان نداشتى (زيرا كه تو ممكن الوجودى) بلكه آنچه ميدانى از ناحيه خداوند است و خداى تعالى بتو تعليم فرموده و شاهد بر اين معنى آنست كه حقتعالى نفرموده (و ما دريت) و ميفرمايد ما كُنْتَ تَدْرِي الاية فتأمل جدا.