تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٤ - سوره الشورى(٤٢) آيات ٤٠ تا ٥٣
و او در پس حجاب نور بود، و در موضح آورده كه خداى تعالى در شب معراج با حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم سخن كرد در وراى دو حجاب كه يكى از زر سرخ بود و ديگرى از مرواريد سفيد و مسافت ميان هر دو حجاب هفتاد ساله راه بود.
أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا يا بفرستد رسولى را بآن بشر كه از جنس ملائكه باشد چون جبرئيل فَيُوحِيَ پس القاى كلام كند آن رسول بآن بشر بِإِذْنِهِ بدستورى خداى تعالى ما يَشاءُ آنچه خواهد خداى تعالى [١] إِنَّهُ عَلِيٌ بدرستى كه خداى برتر است از ديده شدن بابصار چه آن از صفات مخلوقات است يا غالب است در ايصال وحى حَكِيمٌ دانا بافعالى كه مقتضى حكمت او است پس بر وجه حكمت و مصلحت گاهى بيواسطه سخن گويد و گاهى بواسطه، از عايشه روايت كردهاند كه (من زعم أن محمدا رأى ربه فقد أعظم على اللَّه الفرية) هر كه گمان برد كه پيغمبر خداى خود را ديد پس او بهتان عظيم بر خداى نهاده.
٥٢- وَ كَذلِكَ و هم چنان كه وحى كرديم بپيغمبرانى كه پيش از تو بودهاند أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وحى كرديم بسوى تو رُوحاً قرآن را مِنْ أَمْرِنا بفرمان خود و تسميه قرآن بروح بجهت آن است كه قلوب بآنها حيات مىيابند هم چنان كه ابدان بارواح زنده ميشوند، و گويند مراد بروح جبرئيل است يا ملكيست اعظم از جبرئيل و ميكائيل كه در حين حيات آن حضرت هميشه ملازم او بود، و از امام محمّد باقر و امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليهما منقولست كه آن بعد از حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بر آسمان صعود نكرد بلكه ملازم حال ما است و از ما جدا نمىشود تا حين خروج قايم سلام اللَّه عليه و بعد از آنكه آن حضرت از دنيا ارتحال نمايد بر آسمان رود آنكه بر سبيل تعداد نعمت بر آن حضرت ميفرمايد كه ما كُنْتَ تَدْرِي نبودى تو كه بدانى پيش از وحى مَا الْكِتابُ كه چه چيز است قرآن يعنى قبل از انزال قرآن علم بآن نداشتى وَ لَا الْإِيمانُ و نميدانستى دعوت كردن بايمان و يا بشرايع و معالم آن عارف نبودى و اگر چه قبل از بعثت بوسيله دلايل عقليه باصول ايمان عالم
[١] سخن گفتن حقتعالى با انسان بيكى از سه وجه است اول وحيا يعنى كلام را مستقيما القاء فرمايد در دل كسى در بيدارى مانند آنچه الهام كرد بقلب مادر موسى عليه السلام و يا در خواب هم چنان كه بحضرت ابراهيم عليه السلام ذبح اسمعيل عليه السلام را القاء فرمود دوم مِنْ وَراءِ حِجابٍ بدين طريق كه كلام را در جسمى ايجاد نمايد و بوى بشنواند مانند تكلم خداى تعالى با موسى عليه السلام در طور كه در درخت سخن بيافريد و موسى عليه السلام حقيقتا كلام خدا را بشنيد و سوم بدين وجهست كه أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ حقتعالى رسولى يعنى فرشتهاى ميفرستد و آن فرشته كلام خداوند را بآن انسان وحى مينمايد و اين نوع از تكلم حقتعالى كه بواسطه ملك تحقق مييابد گاهى در خوابست و گاهى در بيدارى و در هر دو صورت ممكنست آن فرشته را بچشم بهبيند يا بصورت اصلى ملكى و يا بصورتى ديگر و ممكنست او را نهبيند ولى تنها آواز و سخن او را بشنود و تمام اين اقسام مذكوره و هم انواع سهگانه براى حضرت ختمى مرتبت بوقوع رسيده است.