تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣ - سوره الصافات(٣٧) آيات ١٤٠ تا ١٤٩
مينشست و ميوه آن را ميخورد. و اما اكثر و اشهر آن درخت كدو است، از ابن عباس و ابن مسعود مرويست كه چون يونس از شكم ماهى بيرون آمد مانند جوجه مرغ بود كه اصلا پر نداشته باشد و بر زمين ميطپد و مىلرزيد حق سبحانه بز كوهى را امر فرمود تا مىآمد و پستان در دهن او مينهاد تا وقتى كه پوست وى محكم گشت و گوشت بحالت اصلى خود رفت يك روز بمهمى رفته بود چون باز آمد درخت كدو خشك شده بود دلتنگ شد خطاب عزت در رسيد كه براى درخت كدويى كه خشك شده دلتنگ ميشوى و بجهت هلاك صد هزار مرد دلتنگ نميشوى اگر من هزار گناه كار را بيامرزم دوست تر دارم كه يكى را عقوبت فرمايم برو بنزديك آن بندگان كه بمن ايمان آوردهاند و بسبب آن عذاب را از ايشان دفع كردهام و ايشان در آرزوى تواند و از هر طرف از تو نشان مىجويند يونس متوجه ايشان شد و ذلك قوله تعالى:
١٤٧- وَ أَرْسَلْناهُ و فرستاديم يونس را ديگر باره إِلى مِائَةِ أَلْفٍ بسوى صد هزار كس يعنى گفتيم باو كه مخيرى در رفتن بسوى اينگروه أَوْ يَزِيدُونَ يا بسوى جماعتى كه زياده اند از آن و گويند اينكلام اشارتست بكثرت عدد ايشان در رأى العين، يعنى ايشان در بسيارى عدد بر وجهى بودند كه چون ناظر در كثرت ايشان نظر ميكرد ميگفت كه صد هزارند يا زياده از آن پس مراد وصف ايشان باشد بكثرت؛ و بعضى گفتهاند كه أَوْ بمعنى واو است يا بل و اين بر خلاف ظاهر است. و در تعيين زياده خلاف كردهاند ابن عباس و مقاتل بر آنند كه صد و بيست هزار بودند و نزد حسن و ربيع صد و سى هزار و پيش مقاتل بن حيان صد و هفتاد هزار، و بر هر تقدير چون خبر رسيدن يونس به اهل نينوى رسيد ملك با تمام قوم باستقبال او بيرون آمدند.
١٤٨- فَآمَنُوا پس ايمان را مجدد كردند و گويند كه يونس عليه السّلام بسوى ايشان نرفت بلكه بدعوت جماعتى ديگر رفت از كفار و بعد از اظهار معجزه باو گرويدند فَمَتَّعْناهُمْ پس برخوردارى داديم ايشان را از منافع و لذات و اعمار و اموال إِلى حِينٍ تا هنگام انقضاى آجال، و اصح و اشهر آنست كه بميان گروه خود رفت و ايشان را تعليم اوامر و نواهى مينمود تا حينى كه قابض ارواح قبض روح او كرده او را از اين زندان ابتلا و امتحان بروضه نزهت فزاى جنان رسانيد، و بدانكه چون يونس و لوط اولو العزم، و ارباب شرايع كبرى نبودند از اينجهت حق سبحانه ختم قصص ايشان را بر طريق ختم ساير قصص مذكوره نفرموده و اكتفاء نمود بتسليمى كه شامل جميع رسل است در آخر سوره و الياس اگر چه اولو العزم نبود اما چون كه در رتبه و علو درجه بر اين هر دو سابق بود و متصف بصفات ملكى و متسم بسمات روحانى از اينجهت ختم قصه او را بر طرز انبياى سابق گردانيد و اينوجه بنا بر آنست كه الياسين اسم الياس عليه السّلام باشد اما جماعتى كه آل ياسين يا الياسين ميخوانند و آن را علم او