تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٧٩ - سوره الدخان(٤٤) آيات ٢٠ تا ٢٩
است بند او معنى اينكه برسانيد بمن اى بندگان خدا آنچه واجبست مرا بر ذمت شما از ايمان آوردن و قبول دعوت من كردن و پيروى من نمودن، آن گه وجوب اتّباع ايشان را معلل ساخته به اينكه إِنِّي لَكُمْ بدرستى كه من شما را رَسُولٌ أَمِينٌ فرستادهام كه امينم بر آنچه مأمور شدهام از جانب حق سبحانه و تعالى كه بشما برسانم و اصلا آن را كم و زياد نميسازم بلكه بهمان طريق بشما ميرسانم و شما ميدانيد كه من هرگز بخيانت منسوب نگشتهام و در خيرخواهى شما متهم نبودهام پس بر شما واجبست آنكه اطاعت امر من كنيد.
١٩- وَ أَنْ لا تَعْلُوا و آنكه تكبر نكنيد عَلَى اللَّهِ بر خدا بستم كردن بر اولياى او يا سركشى ننماييد بر او بكفران نعمت و عدم اطاعت او و استهانت برسول و وحى او پس بيان علت نهى ميكند به اينكه إِنِّي آتِيكُمْ بدرستى كه من آرندهام بشما بِسُلْطانٍ مُبِينٍ بحجتى روشن و هويدا بر صدق دعوى خود يعنى حجت واضحه كه مظهر حق باشد يا معجزات ظاهره كه مبين صحت نبوت و صدق مقالت من بود، ذكر امين را باداء و سلطان را با عَلَى براعت و جزالتى است كه مخفى نيست بر اولى النهى،
و چون موسى اين سخن را بديشان رسانيد زبان بشتم گشودند و بقصد قتل و رجم او برخاستند موسى چون مشاهده اينحال نمود از شر ايشان بخدا استعاذه فرمود به اين وجه كه:
٢٠- وَ إِنِّي عُذْتُ و بدرستى كه من ملتجى شدم و پناه گرفتم بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ به پروردگار شما أَنْ تَرْجُمُونِ از آنكه سنگسار كنيد مرا يا بكشيد يا دشنام دهيد على اختلاف الاقوال.
٢١- وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِي و اگر باور نداريد مرا در رسالت و نمىگرويد به من فَاعْتَزِلُونِ پس كناره كنيد از من و خير و شر خود را از من باز داريد يعنى مرا بحال خود بازگذاريد و بايذاء و آزار متعرض من مشويد، ايشان بسخن موسى التفات نكرده بايذاى او مشغول شدند.
٢٢- فَدَعا رَبَّهُ پس بخواند موسى پروردگار خود را أَنَّ هؤُلاءِ آنكه اين گروه يعنى قبطيان قَوْمٌ مُجْرِمُونَ گروهىاند كه بر كفران و طغيان، اين تعريض است باستنزال عذاب استيصال بر ايشان، و گويند موسى نزد اين حال زبان به (اللهم عجل لهم ما يستحقونه بأجرامهم و كفرهم) بگشود يا گفت كه رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ حق سبحانه دعاى وى اجابت فرمود.