تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠٨ - سوره الزمر(٣٩) آيات ٥٠ تا ٥٩
بدانكه باجماع امت جميع ذنوب تايب موحد مغفور است و در غير او معلق است بمشيت او سبحانه اگر خواهد بعدل خود او را عذاب نمايد و اگر نه بفضل خود او را بيامرزد كما قال وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ و اينكه بعضي تخصيص آيه باهل توبه ميكنند بر خلاف ظاهر است و مخالف مذهب حق و قرآن، و اينكه اسماء بنت يزيد از حضرت سيد الانبياء صلى اللَّه عليه و آله و سلم و ام ائمة الهدى فاطمة الزهراء عليهم افضل الصلاة و اكمل التسليمات نقل كرده كه
انّ اللَّه يغفر الذنوب جميعا و لا يبالى
مؤيد قول مذكور است.
و ببايد دانست كه توجيه در اين آيه بچند چيز است يكى آنكه فرمود يا عِبادِيَ كه متضمن لطف خطاب است و نگفته كه يا ايها العصاة كه مشعر بر قهر است، دوم آنكه ايثار أَسْرَفُوا نموده بر اخطئوا چه آن محتوى بر وفق عتابست دون ثانى، سيم آنكه فرمود لا تَقْنَطُوا كه صريحا دالست بر نهى قنوط و آن مستلزم تحريم يأس است از مغفرت و عدم جواز نوميدى از رحمت، چهارم آنكه اكتفاء بذكر لا تَقْنَطُوا ننموده بلكه بجهت مبالغه و تأكيد تفصيل آن نموده بقوله إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً پنجم آنكه وضع مظهر در موضع مضمر نموده و فرموده كه إِنَّ اللَّهَ تا اسناد مغفرت بصريح اسم خود كرده باشد نه بضميرى كه راجع باسم او باشد، ششم آنكه استيعاب مغفرت خود نموده بجميع ذنوب و آن را مخصوص نساخته ببعضى دون بعضى، هفتم آنكه آن را مؤكد ساخته بقول إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ بجهت مبالغه و الحاح او در آن، هشتم آنكه بجهت ايراد ضمير فصل ميان اسم و خبر حصر مغفرت و رحمت خود نموده تا تنبيه باشد بر نهايت تأكيد آن. نهم مغفرت را برحمت مقدم داشت بجهت شدت عنايت او بآن، دهم آنكه رحمت را بآن منضم ساخت نه باقى صفات تا اشاره باشد باستيعاب رحمت و شمول آن بر كافه بريه و ايماء بمضمون
ان رحمتى سبقت غضبى
و تنبيه بر وعده رحمت بعد از مغفرت، از ثوبان مولى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم مرويست كه آن حضرت ميگفت
ما احب ان لى الدنيا و ما فيها بهذه الاية
دوست نميدارم كه دنيا و آنچه در او است مرا باشد بعوض اين آيه و از امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه منقولست كه
ما فى القرآن آية أوسع من عبادى الذين أسرفوا
نيست در قرآن آيتى كه رحمت و مغفرت در او اوسع و اكثر باشد از آيه يا عِبادِيَ تا آخر، در خبر است كه عبد اللَّه مسعود روزى بمسجد درآمد شنيد واعظى ذكر آتش دوزخ و سلاسل و اغلال و اصناف عقوبت و نكال ميكند بانك بر او زد و فرمود كه چرا مردمان را از رحمت واسعه حضرت عزت نوميد ميگردانى مگر آيه قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا نخواندهاى و بغور معنى آن نرسيدهاى، آوردهاند كه زيد اسلم زاهد زمانه و عابد يگانه بود و در عبادات و طاعات حدى تمام كردى و سعى ما لا كلام بجاى آوردى اما مردمان را بسيار تخويف نمودى و از رحمت نوميد گردانيدى چون وفات نمود گفت خدايا مرا نزد تو چه منزلت است؟ خطاب آمد كه دوزخ، گفت ثواب طاعت و عبادت كه كردم بكجا