تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٤ - سوره الزمر(٣٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
٢٦- فَأَذاقَهُمُ اللَّهُ پس بچشانيد ايشان را خداى الْخِزْيَ خوارى و رسوايى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا در زندگانى دنيا بمسح و خسف و قتل و سبى و اجلاء وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ و هر آينه عذاب سراى ديگر يعنى عقوبت عقبى كه براى ايشان معد و مهيا است أَكْبَرُ بزرگتر است از عذاب دنيا بجهت شدت و دوام آن لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ اگر هستيد كه بدانند يعنى اگر از اهل علم و نظرند هر آينه عالم خواهند بود بان و عبرت خواهند گرفت از آن.
٢٧- وَ لَقَدْ ضَرَبْنا و بدرستى كه بيان كرديم لِلنَّاسِ براى آدميان فِي هذَا الْقُرْآنِ در اين كتاب كه قرآنست مِنْ كُلِّ مَثَلٍ از هر مثلى كه محتاج اليه مردمانست در امر دين، مراد ذكر امم ماضيه است كما قال وَ تَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنا بِهِمْ وَ ضَرَبْنا لَكُمُ الْأَمْثالَ يعنى در قرآن احوال امم ماضيه را بيان كرديم لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ شايد كه ايشان پندپذير شوند يعنى تا در آن تأمل نموده عبرت گيرند از آن.
٢٨- قُرْآناً عَرَبِيًّا اين حال مؤكده است از هذا از قبيل جاءني زيد رجلا صالحا و جاءني عمرو إنسانا عاقلا يعنى أحقه رجلا صالحا و انسانا عاقلا پس معنى آن بر اين نهج است كه بحق ميدانم اين قرآن را در حالتى كه قرآنيست بلغت عرب و ميتواند بود كه منصوب بمدحيت باشد يعنى مدح ميكنم و ستايش مىنمايم قرآنى را كه بزبان عرب است غَيْرَ ذِي عِوَجٍ نيست خداوند كجى يعنى منحرف نيست از حق بلكه طريق مستقيم است كه موصلست بحق پس هيچ اخلالى و متناقضى و اختلافى در معانى آن نباشد، و ايثار غير ذيعوج بر مستقيم و غير معوج بجهت دو فايده است يكى آنكه تصريح باشد بآنكه حقيقت عوجيت از او مسلوب است يعنى اصلا در او هويت عوجى نيست كما قال وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً و دوم آنست كه لفظ عوج مختص است بمعانى دون اعيان يعنى معانى قرآن اصلا انحراف و كجى ندارد، و گويند كه عوج بمعنى شك و لبس است يعنى هيچ شك و شبههاى نيست در حقيت آن پس آن را منزل ساخت لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ تا باشد كه ايشان بپرهيزند از كفر و انواع عصيان بسبب تأمل و تفكر در معانى آن، پس از براى عبده اصنام و اهل توحيد مثل ميزند و ميگويد كه:
٢٩- ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا بيان كرد خداى تعالى مثلي از براى مشرك و موحد رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ اين بدل مَثَلًا است يعنى حق سبحانه بيان فرمود براى تنبيه اهل شرك مردى را كه در او شريكان باشند يعنى بندهاى را كه مولاى متعدد داشته باشد مُتَشاكِسُونَ كه مخالفت كننده باشند با هم بجهت بدخويى و با هم نسازند در شركت آن بنده پس هر شريكى او را كارى فرمايد و او آن كار تمام ناكرده شريك ديگر كارى باو رجوع كند و او هيچكدام را باتمام نتواند رساند و شريكان