تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤١٩
خالى نيست از ذى قرابتى و مصاحبى كه آن سخريت سبب استخفاف ايشان نيز ميشود پس در اغلب احوال سخريت ميان جماعت باشد و قوله عَسى أَنْ يَكُونُوا كلاميست مستأنف كه وارد شده در مورد جواب كسى كه استخبار كند از علت موجبه نهى سخريه و اگر نه سزاوار اين بود كه مدخول فاء باشد تا بما قبل خود متصل باشد و حقيقت معنى بآن راجع است كه بر مكلفان واجبست كه اعتقاد كنند بآنكه مسخور منه بسا باشد كه بهتر از ساخر باشد زيرا كه اطلاع ندارند مگر بر ظاهر امور و عالم نيستند بخفيات آن و بر خلوص ضماير و تقواى قلوب علم ندارند پس بايد كه باستهزاء فقير يا ذى عاهه يا غير فصيح و غير آن جرأت نكنند چه ممكنست كه مسخور منه متصف باشد باخلاص ضمير و تقوى قلب فحينئذ سخريت نسبت باو موجب ظلم ساخر باشد بر نفس خودش بجهت تحقير و استهانت كسى كه نزد خداى تعالى موقّر و مكرم است، انس روايت كند كه روزى ام سلمه إزارى سفيد در ميان بسته بود و گوشه آن را بر پس پشت فرو گذاشته بزمين مىكشيد و عايشه زبان بسخريت گشوده با حفصه گفت كه آن گوشه ازاريكه ام سلمه از پس خود مىكشد گوئيا زبان سگست كه از دهن بيرون كند حق سبحانه فرمود كه وَ لا نِساءٌ و بايد كه سخريت نكنند زنان مِنْ نِساءٍ از زنان ديگر عَسى أَنْ يَكُنَ شايد كه باشند آن زنان كه سخريت كرده شدگانند خَيْراً مِنْهُنَ بهتر از زنانى كه سخريت كنندگانند و از حسن منقولست كه اين كلام در حق زنانى نازل شد كه ام سلمه را بقصر قامت تعبير و استهزاء مينمودند، و از ابن عباس مرويست كه سفيه بنت حيى بن اخطب نزد رسول آمد و شكايت كرد كه زنان تو مرا عيب مىكنند و مىگويند كه (يا يهوديه بنت يهوديين) اى جهود دختر دو جهود حضرت فرمود كه ايشان را بگوى كه پدر من هارون است و عم من موسى و شوهر من محمّد رسول اللَّه حق سبحانه آيه فرستاد كه وَ لا تَلْمِزُوا و بايد كه طعنه نزنيد و عيب نكنيد أَنْفُسَكُمْ نفسهاى خود را يعنى اهل ملت خود را چه مؤمنان بمثابه يك نفساند پس هر كه ديگرى را عيب كند گوئيا كه خود را عيب كرده و اگر غير ملت باشد طعن و عيب او جايز است، و لهذا فقهاى ما تجويز طعن كردهاند بر جميع كفار و منافقين لعنة اللَّه عليهم اجمعين وَ لا تَنابَزُوا و بايد كه ببدى نخوانيد يكديگر را بِالْأَلْقابِ بلقبها يعنى لقبهاى زشت يكديگر را مخوانيد چنان كه يهود و ترسا كه مسلمان شده باشند ايشان را گويند يا يهودى يا نصرانى، يا مؤمنانرا گويند يا منافق، تخصيص ذكور بذكر در تخاطب يا بنا بر تغليب است يا بنا بر تبعيت اناث مرد ذكور را در اكثر امور بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بد ناميست كسى را كه آنچه متضمن فسق است يعنى شخصى را ملقب بترسا و جهود ساختن بَعْدَ الْإِيمانِ پس از ايمان آوردن او بد چيزى است اكتساب اسم فسوق باغتياب