تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١٠ - سوره الزمر(٣٩) آيات ٥٠ تا ٥٩
ساز و مرهم مغفرت بر جراحت معصيت او نه حضرت رسالت او را طلبيده مژده مغفرت باو رسانيد.
مرويست كه در ايام مالك دينار مردى بود كه جميع عمر خود را در خرابات بسر برده بود و در مدت عمر خود هرگز روى خود باقامت خير نياورد و شبى انديشه برّى نكرده صلحاء روزگار از او حذر كردندى و دورى جستندى ناگاه موكل قضا دست مطالبه بدامن عمرش دراز كرد و او چون دريافت كه وقت رحلت است نظر در جرايد اعمال خود كرد خطى كه رقم رجائى داشته باشد نديد و بجويبار عمل خود نگريست شاخى كه دست اميد بر او توان زد نيافت آهى از ميان جان بر كشيد و بجانب آسمان نگريست و گفت (يا من له الدنيا و الآخرة ارحم من ليس له الدنيا و الآخرة) اى آن كسى كه دنيا و آخرت از تست رحم كن بر حال كسى كه نه دنيا دارد و نه آخرت اينكلمه بگفت و جان بداد اهل شهر بوفات او شادى كردندى و از سر رفتن او فرحان گشتند و او را در مزبله انداخته خس و خاشاك بر او ريختند و آن موضع را از خاك پر ساختند شبانه مالك دينار را در خواب نمودند كه فلان در گذشته و در ميان مزبلهاش گذاشتهاند برخيز و او را از آنجا بردار و غسل داده در مقبره صلحاء و اتقياء دفنش كن گفت خداوند او در ميان خلق ببدكارى و بدنامى مشهور بود چه چيز بدرگاه كبريا آورده كه سزاى چنين كرامتى شده آواز آمد كه چون بحالت نزع رسيد جرايد اعمال خود را مطالعه كرد همه خط خطا ديد مفلسوار بدرگاه ما بناليد و عاجزوار ببارگاه ما نظر كرد دست در فضل ما زد ما بر دردمندى او رحم كرديم و گناهان او را كأن لم يكن انگاشتيم و از عذاب اليم و عقاب عظيمش نجات داديم و بنعيم مقيمش رسانيديم كدام دردزده بدرگاه ما بناليد كه او را شفا نداديم و كدام غمگين از ما خلاصى طلبيد كه خلعت شادكامى در او نپوشانيديم، و شكى نيست كه غفران معصيت و قبول طاعت متفرعست بر محبت امير المؤمنين و ساير ائمه طاهرين صلوات اللَّه عليهم اجمعين چه بدون ولاى اهل البيت هيچ گناهى مغفور نميشود و هيچ طاعتى و عبادتى سمت قبول نميپذيرد و حديث مشهور كه موافق و مخالف نقل كردهاند كه
حب على حسنة لا تضر معها سيئة و بغضه سيئة لا تنفع معها حسنة
دلالت صريح دارد بر اين مدعى چه معنى آن راجع است به اينكه دوستى على عليه السلام طاعتيست كه با وجود آن هيچ معصيتى ضرر بصاحب خود نرساند و دشمنى او معصيتى است كه با آن هيچ طاعتى فايده ندهد، و در حديث قدسى وارد شده كه
على بن ابى طالب حجتي على خلقى و أميرى على علمى ادخل الجنة من أحبه و لو عصانى و لا ادخل الجنة من أكرهه و لو أطاعنى
يعنى على راه نمايندهايست كه نصب كننده اوئيم بر خلقان خود و حاكميست كه كه منصوبست از جانب من بر خزاين علوم من، ببهشت در آورم هر كه او را دوست دارد اگر چه عصيان نموده باشد در حق من و ببهشت نرسانم هر كه او را دشمن دارد اگر چه اطاعت من كرده