تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٠ - سوره الفتح(٤٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
زيرا كه مقصرين شك كردندى و محلقين شك نكردند بعد از آن جماعتى زن بيامدند و با رسول بيعت كردند در حق ايشان اين آيه نازل شد كه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ پس رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بمدينه آمد و عتبة بن اسيد كه ملقب بابى بصير بود مسلمان شده بود و در دست اهل مكه اسير بود چون بشنيد كه حضرت پيغمبر معاودت نمود فرار نموده و نزد رسول آمد مكيان در حق او نامه نوشتند و بدو مرد از بنى عامر داده نزد رسول فرستادند و طلب رد او كردند رسول بنا بر شرط مصالحه او را گفت كه بمكه رو گفت يا رسول اللَّه مرا نزد مشركان ميفرستى فرمود كه برو صبر كن كه ميان ما و ايشان عهديست كه خلاف آن نميتوانيم كرد عتبه بالضروره با آن دو مرد متوجه مكه شد چون بذو الحليفه رسيدند بخرما خوردن مشغول شدند تيغى در نيام نزد آن دو مرد نهاده بود عتبه گفت اين نيك تيغيست رخصت باشد كه تماشا كنم گفتند روا باشد او تيغ بركشيد و بجنبانيد و بر يكى زد و بكشت و ديگرى از او گريخته بمدينه آمد و چون رسول او را از دور بديد گفت اينمرد مذعور و ترسانست پس رسول او را گفت تو را چه رسيده گفت در ذو الحليفه صاحب تو صاحب مرا بكشت در حال عتبه با تيغى برهنه نزد رسول آمد گفت يا رسول اللَّه (قد اوفى اللَّه ذمتك رددتنى اليهم ثم أنجانى اللَّه منهم) خداى تمام گردانيد عهد تو را چون تو مرا به نزد ايشان باز گردانيدى خداى مرا از دست ايشان نجات داد رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم از قول عتبه اعراض نمود عتبه از فحواى كلام رسول فهميد كه او را باز بمكه رد خواهد كرد از مدينه بيرون آمده و در راه شام بكنار دريا كه رهگذر قريش بود فرود آمد و مسلمانانى كه در مكه بودند خبر دار شده فرار مينمودند و بنزد او مىآمدند تا هفتاد مرد نزد او جمع شدند و جندل بن سهيل نيز از مكه فرار نموده با ايشان ملحق شد پس هر قافله قريش كه بشام ميرفت ميكشتند و غارت مىكردند قريش بتنگ آمده رسول را شفيع آوردند و با او قرار دادند كه هر كه از ما بشما آيد رد مكنيد پس رسول ايشان را باز خواند و حق سبحانه قصه مذكوره را على الاجمال بياد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم ميدهد و ميگويد كه:
٢٦- إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا ياد كن اى محمّد كه چون گردانيدند آنانى كه نگرويدند فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ در دلهاى خود حميت را يعنى آن چيزى را كه دل را گرم و افروخته گرداند از خشم و غضب كه از ممر تعصب و تكبر و غيرت ناشى شده باشد پس تفسير حميت ميكند بر طريق بدليت بقوله حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ يعنى درآوردند در دل خود غيرت و تعصب زمان جاهليت را كه باعث فوران قلب و غضب و خشم ايشان شد و بجهت آن گفتند كه چون محمّد در بدر و احد پدران و برادران و خويشان ما را كشته سوگند بلات عزى كه او را در منازل خود درنياوريم يا آنكه چون