تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٦ - سوره الزمر(٣٩) آيات ١٠ تا ١٩
سدى گفته تبعيت قولى ميكنند كه احسن آن چيزيست كه مأمورند بآن از طاعات و عبادات، و از ابو درداء منقولست كه فرمود كه اگر بجهت سه چيز نمىبود نميخواستم كه يك روز زنده بمانم يكى تشنگى در عين گرما يعنى روزه داشتن در آن و ديگرى سجده كردن در جوف ليل سيم مجانست كردن با جماعتى كه تبعيت بهترين كلام كنند، و زجاج بر آنست كه مراد آنست كه استماع قرآن و غير آن كنند پس تابع قرآن شوند و غير آن را بگذارند، و گفتهاند كه معنى آنست كه استماع نمايند آن چيزى را كه در قرآن و حديث است از طاعات و مباحات پس تبعيت طاعات اختيار كنند كه احسن است از فعل مباح يا آنكه استماع اوامر قرآن نمايند پس احسن امرين را اختيار نمايند هم چنان كه اختيار عفو نمايند بر قصاص كه افضل از آنست كقوله تعالى وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى و تبعيت صدقه خفيه كنند كه افضل است از صدقه علانيه كقوله تعالى وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ و بر همين قياس تابع محكم شوند بدون منسوخ و عزيمه را اختيار كنند دون رخصت يا آيتى كه منطوى بر مقابح اعداء باشد بگذارند و آيتى كه محتوى بر ممادح اولياء باشد اختيار نمايند يا آنكه تبعيت حق نمايند كه قول خدا است و از باطل كه گفتار نفس و شيطان است محترز باشند پس بندگان خالص آنانند كه احسن اقوال را كه خطاب حضرت ذو الجلال است از زبان حضرت نبوى صلى اللَّه عليه و آله و سلم استماع نموده پيروى آن نمايند أُولئِكَ آن گروه كه تابع سخنان نيكوترند الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ آنانند كه راه نموده است خداى ايشان را بمقصد و نجات و ايشان بآن مهتدى شده طريق صواب را كه موجب وصول است بحسن مآب اختيار نمودهاند وَ أُولئِكَ و آن گروه هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ ايشانند خداوندان عقول صافيه از شوايب اوهام فاسده و تخيلات باطله كه از تسويلات شيطانيه سانح ميگردد، پس بر سبيل تهديد ميفرمايد:
١٩- أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ آيا آن كسى كه واجب شد بر او كَلِمَةُ الْعَذابِ سخن وعيد كه مشعر است بر عذاب اليم و عقاب عظيم يعنى قول لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ تا آخر و حديث
هؤلاء أهل النار و لا ابالى
باشد چون كسى است كه مستوجب جنان و سزاوار روضه رضوان است، مراد آنست كه شخصى كه مستحق عقوبت است هرگز مثل كسى نباشد كه سزاوار جنت است و اينوجه بنا بر آنست كه خبر مبتداى محذوف باشد، و نزد جماعتى آنست كه أَ فَمَنْ حَقَ مبتدا است و خبر او أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ و تكرار استفهام بجهت تنبيه است بر تأكيد انكار تسويه و ذكر مَنْ فِي النَّارِ قايم مقام ضميرى است كه راجع بمبتدا باشد، يا آنكه ضمير محذوفست و تقدير كلام بر اينوجه كه أ فانت تنقذ من هم فى النار، پس معنى كلام باين راجع است كه آيا آنانى كه مستحق كلمه عذاباند ميرهانى ايشان را از آتش دوزخ يا جماعتى كه در خور عقابند خلاص