تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣١٧ - سوره الأحقاف(٤٦) آيات ١٠ تا ١٩
١٦- أُولئِكَ الَّذِينَ آن گروه كه متصف باشند بايمان و داعى امور مذكوره از حضرت منّان نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ قبول كرده شود از ايشان أَحْسَنَ ما عَمِلُوا نيكوترين آنچه كردهاند مراد انواع طاعات است از افعال واجبه و مستحبه دون مباحه آن اگر چه احسن است اما چون مزيت حسن ندارد ثوابى بر آن مترتب نميشود وَ نَتَجاوَزُ و درگذرانيده ميشود عَنْ سَيِّئاتِهِمْ از گناهان ايشان بر سبيل تفضل يا بعد از توبه، و حفص هر دو فعل را بنون مفتوحه ميخواند كه از براى متكلم است، و نصب أَحْسَنَ كه مفعول او باشد يعنى ما قبول كنيم طاعت ايشان را و درگذريم از سيئات ايشان فِي أَصْحابِ الْجَنَّةِ در حالتى كه ميان اهل بهشت باشند يعنى در عداد ايشان وَعْدَ الصِّدْقِ وعده داد خداى وعده دادن راست در قبول طاعات و نجات از سيئات الَّذِي آن وعده ايكه كانُوا يُوعَدُونَ بودند در دينى كه وعده داده ميشدند بآن و آن اينست كه وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ و بدانكه وَعْدَ الصِّدْقِ مصدر مؤكد است زيرا كه قول (يتقبل) و (يتجاوز) وعدهايست از خداى بتقبل طاعت و تجاوز معصيت، و چون او سبحانه بيان صفت انسان مؤمن نمود در عقب آن درباره انسان كافر ميگويد كه:
١٧- وَ الَّذِي قالَ و آن كسى كه گفت لِوالِدَيْهِ مر پدر و مادر خود را يعنى آن كافرى كه مادر و پدر خود را گويد در وقتى كه او را ترغيب نمايند بايمان و بگرويدن بحشر و نشر در آن جهان أُفٍّ لَكُما دلتنگى و كراهت باد شما را أَ تَعِدانِنِي آيا وعده ميدهيد مرا أَنْ أُخْرَجَ آنكه بيرون آورده شوم از قبر يعنى مرا برانگيزانند و زنده از آنجا بيرون آرند وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ و حال آنكه گذشتهاند قرنهاى بسيار مِنْ قَبْلِي پيش از من و يكى باز نيامده و زنده نشده يعنى چون هيچكس را تا غايت زنده نساختند پس مرا چگونه باز آرند با آنكه قرون بسيار پيش از من بودهاند كه منكر حشر و نشر بودهاند پس من چگونه بآن تصديق كنم وَ هُما يَسْتَغِيثانِ اللَّهَ و پدر و مادر استغاثه نمايند از خدا تا راه ايمان را بفرزندان ايشان نمايد يا بواسطه زجرت و استعظام قول او گويند كه الغياث باللّه منك و من قولك يعنى از خدا فريادرسى خواهند از او و از گفتار او و گويند باو كه لازم حال تو گرداند خداى وَيْلَكَ هلاكت ترا و ميتواند بود كه «وى» مبتدا باشد و «لك» خبر آن يعنى كلمه (وى) كه نزد مشاهده مصيبت و عقوبت ميگويند مر تراست مراد حث و تحريض او است بر ايمان نه هلاكت او و لهذا بعد از اين گويند كه آمِنْ ايمان آر بقيامت و باحوال آن إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ بدرستى كه وعده خداى در باب بعث و حشر حَقٌ راست است و البته واقع خواهد شد فَيَقُولُ پس گويد آن كس كه ما هذا نيست اينكه شما مرا بآن وعده ميدهيد و بر آن ميخوانيد إِلَّا