تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٦ - سوره الدخان(٤٤) آيات ٤٠ تا ٤٩
مولى اسم جنس است از اين جهت ضمير جمع باو راجع داشته مىفرمايد وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ و نباشند موالى كه يارى كرده شوند از جانب دوستان خود در دفع عذاب.
٤٢- إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ مگر كسى كه خداى بر او رحم كرده باشد بعفو كردن از او و اذن شفاعت دادن در حق او و مراد مؤمن مذنب است زيرا كه جميع اصناف كفار از اين شفاعت بى- نصيبند و نااميد و اين بدل است از واو يُنْصَرُونَ يعنى منصور نگردد از جانب دوستان در دفع عذاب مگر كسى كه خدا بر او رحم كرده باشد و احتمال دارد كه منصوب باشد بر استثنائيت إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ بدرستى كه خداى غالبست در تعذيب شخصى كه در حق او عصيان كرده باشد پس نزد اراده تعذيب عاصى هيچكس را قوت آن نباشد كه يارى او دهد و از عذاب الهى او را برهاند الرَّحِيمُ مهربان بر هر كه اطاعت كرده باشد و چون سوق كلام از براى تهديد كفار است از اينجهت در بيان فصل بين الفريقين احوال كفار را مقدم داشته ميگويد:
٤٣- إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ بدرستى كه درخت زقوم يعنى اثمار و اوراق آن.
٤٤- طَعامُ الْأَثِيمِ خوردنى كسى است كه بسيار گنهكار است مراد بآنكافر معاند است بجهت دلالت ما قبل و ما بعد بر آن، و گويند كه مراد باثيم در اين مقام ابو جهل است كه روزى پاره خرما و مسكه ممزوج كرده ميخورد و ميگفت آنچه محمّد ما را بآن تهديد ميدهد اينست كه ما تزقّم مى كنيم يعنى دامن خود را بآن پر ميسازيم، پس حق سبحانه رد قول او كرده ميگويد كه زقوم نه آنست كه ابو جهل پر جهل تصور آن كرده بلكه:
٤٥- كَالْمُهْلِ مانند چيزيست كه گداخته باشند بآتش چون مس و روى و طلا و نقره و غير آن گويند كه مهل روغن زيتست بدليل يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ فَكانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهانِ حاصل كه زقوم مثل مس و روى گداخته است يا روغن زيت يَغْلِي فِي الْبُطُونِ كه بجوشد شجره زقوم در شكمهاى كفار:
٤٦- كَغَلْيِ الْحَمِيمِ مانند جوشيدن آب بغايت گرم و احشاء و امعاى ايشان را پاره پاره كند و بگذارد، پس حق سبحانه زبانيه دوزخ را امر كند كه.
٤٧- خُذُوهُ بگيريد اين گنهكار تبه روزگار را فَاعْتِلُوهُ پس بكشيد او را بعنف و قهر إِلى سَواءِ الْجَحِيمِ بميانه دوزخ تسميه وسط بسواء بجهت استواى مسافتست ميان آن و ميان اطرافى كه محيط است بآن.
٤٨- ثُمَّ صُبُّوا بعد از آن بريزيد فَوْقَ رَأْسِهِ بر بالاى سر او مِنْ عَذابِ الْحَمِيمِ از عذاب آب گرم تا تمام ظاهر بدن او باين آب گرم گداخته شود هم چنان كه باطن او از