تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧٥ - سوره فصلت(٤١) آيات ١٠ تا ١٩
با وجود قدرت او سبحانه در آن واحد علماء را اختلافست بعضى گفتهاند كه خلق و تقدير بر سبيل تدريج بجهت تعليم بندگانست تا در كارها تعجيل ننمايند و نكته (التأنى من الرحمن و العجلة من الشيطان) مؤيد اينست و بعضى بر آنند كه حكمت در آن اينست كه تا معلوم بندگان شود كه صدور اين امور از قادر مختاريست كه عالمست بمصالح و حكم چه اگر صدور آن از فاعل موجب دفعى بودى نه تدريجى پس بجهت اين حكمت در مدت چهار روز خلق زمين و انهار و نباتات نمود.
١١- ثُمَّ اسْتَوى بعد از آن قصد كرد بر وجه استقامت بدون اعوجاج إِلَى السَّماءِ بسوى آفريدن آسمان يعنى حكمت داعى او شد كه بعد از خلق اجرام سفليه خلق آسمان نمود بقدرت كامله غالبه بىصارفى كه او را از آفريدن آن منحرف سازد وَ هِيَ دُخانٌ و حال آنكه آسمان در آن روز دودى بود، [١] يعنى بخارات بهيئات دود، در اكثر تفاسير مذكور است كه حق- سبحانه پيش از خلق عالم سفلى و علوى جوهرى سبز بيافريد و بنظر هيبت در او نگريست آب شد و بعد از آن آتش بر آن مسلط گردانيد تا بجوش آمد كفى و بخارى از آن پيدا گشت از آن كف زمين و از آن بخار آسمان ايجاد فرمود، و در خبر است كه عرش خدا پيش از خلق آسمان و زمين بر بالاى آن بود پس از آن آب بخارى بيرون آورد و بر بالاى آب بداشت و بعد از آن آب را بسته ساخت و فتق آن نمود تا از آن بخار مرتفع شده آسمان خلق فرمود و عرش را بر بالاى آن بداشت، و از ابن عباس نقل كردهاند كه خداى تعالى آسمان را از بخار زمين آفريد، و بدانكه اصل زمين پيش از خلق آسمان مخلوق شده و دحو آن بعد از آن تحقق پذيرفت پس منافات نداشته باشد بآيه وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها و مع ذلك محتمل است كه ايراد لفظ ثُمَ بجهت اشعار باشد بر تفاوت مراتب ميان خلق آسمان و زمين نه دلالت بر تأخير ايجاد، حاصل كه چون حق سبحانه خلق آسمان و زمين نمود فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ پس گفت مر آسمان و زمين را ائْتِيا بيائيد بآنچه شما را
[١] بايد دانست كه مفسرين قديما و جديدا براى كريمه وَ هِيَ دُخانٌ توجيهات نمودهاند ولى هيچ يك از آن توجيهات مبتنى بر دليل محكم و برهان علمى نيست بلكه اكثر از قبيل فرضيات و حدسياتست و جائز نيست آيات قرآن را بر معانى فرضيه و خياليه حمل كرد لكن بايد اعتراف كرد كه بسيارى از مسائل فلكى را در هيئت جديده با آلات و وسائل دقيق اكتشاف كرده و از مسلميات شمردهاند و اگر مسئلهاى ذاتا از قبيل فرضيات باشد ولى هر گاه مبادى و مبانى آن را با وسائل امروزى استكشاف نموده و بوسيله يك سلسله اكتشافات و مقدمات علمى و رياضى بدان مسئله رسيده باشند پس تا حدى آن نظريه مورد اعتماد خواهد بود و با فرض صحت آن نظريه پس اگر معنى آيهاى با آن منطبق گردد و حمل آيه بر آن معنى موجب عدول از ظاهر نباشد بلكه وجهى از وجوه اعجاز را ظاهر سازد پس در اين صورت در توجيه آيه قرآن بدان وجه، اشكالى بنظر نميرسد مثلا جمعى از دانشمندان مغرب زمين در اثر اكتشافات دقيق خود بر خلاف فلاسفه قديم گويند: مواد گازى و سديمى (غباريست لطيف مانند بخار و شبيه است به ابر بسيار نازك) در تمام فضا منتشر و ما بين نجوم و ستارگان را كه صدها ميليارد از آنها در مجموعه نجومى ما وجود دارد و هم بين نجوم و مجرات را پر كرده است و تكون بسيارى از اجرام سماوى را از آن مواد ميدانند پس محتملست قويا كه ماده آسمانها همان گاز و سديم باشد كه در فضا انتشار دارد و نيز آيه ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ اشاره باشد بهمين مواد گازى و سديمى كه در فضا پراكنده است و حقتعالى نخست زمين را از اين مواد تكوين فرمود: