تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤١ - سوره ص(٣٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
همان سنگ را ديد كه از نوبت اول بيشتر قطرها ميريخت فرمود كه اى سنگ چون ايمن شدى اين گريه از چيست جواب داد كه اول ميگريستم از خوف عقوبت و حالا ميگريم از شادى امن و سلامت و ما را بر اين درگاه جز گريستن كارى نيست حاصل كه حق سبحانه ميفرمايد كه ما كوهها را مسخر فرمان داود كرديم تا با وى به تسبيح و تنزيه ما اشتغال نمايند.
١٩- وَ الطَّيْرَ و نيز مسخر كرديم مرغان را مَحْشُورَةً در حالتى كه جمع كرده شده بودند نزد وى وصف زده بر بالاى سر وى و بموافقت او بتسبيح ما مشغول ميشدند، و عدم مراعات مطابقه حالين بجهت آنست كه تسبيح جبال از روى تجدد و تدريج بود پس مناسب آن جمله فعليه باشد و حشر چون كه فعل او سبحانه است پس مناسب آنست كه بصيغه فعل واقع نشود زيرا كه اينصورت دلالت او بر كمال قدرت بيشتر است از آنكه بر سبيل تدريج باشد چه او خلق اشياء بلفظ لكِنْ ميكند پس اراده او كه تعلق بحشر طيور ميگرفت فى الحال محشور مىشدند نه آنكه بر سبيل تدريج مجتمع ميگشتند و چون كه موافقت تسبيح دلالت بر مداومت آن نمىكند از اين جهت بجمله اسميه كه دالست بر استمرار و دوام تأكيد آن كرده فرمود كه كُلٌ هر يك از كوهها و مرغان لَهُ مر داود را يعنى مر تسبيح او را أَوَّابٌ بازگردنده بودند، يعنى در هر محلى كه داود بتسبيح ما لب ميگشود همه جبال و طيور رجوع باو كرده تسبيح ميكردند يا بازگرداننده آوازهاى خود را با وى به تسبيح يا هر گاه داود بايشان امر بتسبيح مينمود اطاعت امر او ميكردند و بمأمور او رجوع مينمودند و وضع اوّاب در موضع مسبح يا بجهت ترجيح تسبيح ايشان است و تكرار آن و يا بجهت كثرت رجوع ايشان است بامر الهى و طلب مرضات او كه آن بسيارى ذكر است و دوام تقديس و تسبيح و غير آن و بعضى گفتهاند كه ضمير لَهُ راجع است باو سبحانه بر سبيل التفات از تكلم بغيبت و معنى آنست كه هر يك از داود و جبال و طيور مرجع تسبيح او سبحانه بودند و مكرر تقديس او و هم چنان كه جبال و طيور را مسخر فرمان او كرديم زمام اختيار رعايا را نيز در كف كفايت او نهاديم ٢٠-
وَ شَدَدْنا و محكم كرديم مُلْكَهُ پادشاهى او را بكثرت جنود و بسيارى پاسبان چه هر شب سى و شش هزار مرد پاس خانه او ميداشتند چنان كه آنفا سمت ذكر يافت و يا سبب قدرت او بر بافتن زره بسيار و ساختن آلات كارزار و يا بواسطه كوتاه كردن دست ظالمان و دعاى مظلومان و يا بجهت ورزاى نصيحت شعار و تدابير ايشان، و گويند استحكام ملك او بدان بود كه حق سبحانه از آسمان سلسلهاى فرستاد و آن سلسله بالاى محكمه داود بايستاد و از خصمين هر كدام كه بر حق بودند دست ايشان بسلسله رسيدى و آن ديگر بر اخذ آن قادر نبودى، و بعضى ديگر گفتهاند كه اشتداد ملك او با لقاى رعب او بود در دل اعداء چنان كه عكرمه از ابن عباس روايت كرده كه دو مرد از بنى اسرائيل