تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٣ - سوره الحجرات(٤٩) آيات ١ تا ٩
و مصاحب او با همه مردمان مقاتله ميكنيم تا اينكه ايمان آرند پس هر كه بخدا و رسول ايمان آورد مال و خون او محقون شد و هر كه قبول نكرد هميشه با او مجاهده ميكنيم در راه خدا و كشتن او بر ما آسانست اين نهايت قول منست و من از براى جميع مؤمنين و مؤمنات استغفار ميكنم و السلام و الاكرام.
بعد از آن زبرقان شاعر برخاست و شعرى چند بخواند و حسان بن ثابت در صدد جواب درآمده بشعر خواندن مترنم شد و چون از شعر فارغ شد اقرع گفت كه (إن هذا الرجل خطيبه أخطب من خطيبنا و شاعره أشعر من شاعرنا و أصواتهم أعلى من أصواتنا) خطيب اين مرد از خطيب ما افضل است و شاعر او از شاعر ما بهتر است و آوازهاى ايشان از آوازهاى ما بلندتر، و بعد از فراغ از اين كلام گفت (أشهد أن لا إله إلا اللَّه اشهد أن محمّدا عبده و رسوله) مردمان چون اين ديدند كه اقرع اسلام آورد ايشان نيز بشرف اسلام مشرف شدند و حضرت رسالت همه را صله و خلعت داد، بعد از آن حق سبحانه و تعالى بجهت تعليم مراسم آداب نهى اصحاب نمود در وقت خطاب از رفع اصوات كه مستلزم اذيت و كراهيت و حفظ حرمت بود نسبت بآن قدوه ارباب فرمود كه:
٢- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تكرار ندا و عدم اكتفاء باول بجهت استدعاى مزيد استبصار است و مبالغه در اتعاظ و دلالت بر استقلال منادى له و زيادتى اهتمام بآن يعنى اى كسانى كه گرويدهايد لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ بلند نكنيد آوازهاى خود را فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِ بالاى آواز پيغمبر، يعنى در وقت سخن كردن آواز خود را بلندتر از آواز پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مگردانيد زيرا كه رفع صوت يا بقصد استخفاف است و آن مستلزم كفر است و يا عدم ملاحظه ادب و آن متضمن خلاف تعظيم است كه مأمور به است و يا در مظان هر يك از آن وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ و آشكار مسازيد مر او را بِالْقَوْلِ بسخن گفتن يعنى او را بآواز بلند ندا مكنيد كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ همچو آشكارا خواندن برخى از شما لِبَعْضٍ مر برخى ديگر را بلكه در وقت مخاطبه آواز خود را نسبت بآواز پيغمبر نرم سازيد، يعنى بايد كه آواز آن حضرت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم از آواز شما ارفع باشد نه بعكس تا رعايت لوازم حسن ادب كرده باشيد و بمنطوق كريمه وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ عمل نموده و چون كاف تشبيه منصوب المحل است بر مصدريت و تقدير اينكه لا تجهروا له جهرا مثل جهر بعضكم لبعض پس منهى نبوده باشد از مطلق جهرى كه مستلزم تكلم است بطريق همس و اخفات بلكه مراد از جهر منهى جهرى باشد كه نزد محاوره با ابناى جنس خود بآن معتاد بوده باشند چه آن موجب تسويه آن حضرت است بغير كه مستلزم عدم مراعات حرمت نبوت و جلالت قدر و مرتبه او است، و بعضى گفتهاند كه مراد آنست كه او را بنام و كنيت كه محمّد و محمود و احمد و