تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٩ - سوره غافر(٤٠) آيات ٢٠ تا ٢٩
٢١- أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا آيا سير نميكنند و بسفر نميروند مشركان قريش فِي الْأَرْضِ در زمين شام و يمن براى تجارت فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ پس بينند كه چگونه بود عاقِبَةُ الَّذِينَ كانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ سرانجام آنانى كه بودند پيش از ايشان از اهل تكذيب و عناد چون عاد و ثمود و اصحاب مؤتفكه كه ديار آنها در ممر ايشان است كانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ بودند آن پيشينيان سختر از ايشان قُوَّةً از روى توانايى يا از وجه قدرت و تمكن وَ آثاراً و از روى علامتها و نشانها فِي الْأَرْضِ در زمين كه حدود ايشانست چون قلاع عاليه و حصون مرتفعه و بلاد عظيمه و ساير علاماتى كه دالند بر قدرت و قوت ايشان و ايراد ضمير فصل در اين مقام با آنكه شرط او آنست كه بين المعرفتين باشد بجهت مشابهت افعل من است بمعرفه در امتاع دخول لام بر او، و بدانكه محتمل است كه آثارا بمعنى اكثر آثارا باشد از قبيل متقلدا سيفا و رمحا يعنى سراها و شهرها و امتعه و عدد ايشان بيشتر بود از اينان فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ پس با وجود اينحال بگرفت خداى تعالى ايشان را بِذُنُوبِهِمْ بسبب گناهان ايشان از كفر و تكذيب و بانواع عقوبت و نكال هلاك ساخت وَ ما كانَ لَهُمْ و نبود مر ايشان را مِنَ اللَّهِ از عذاب خداى مِنْ واقٍ هيچ نگهدارندهاى كه از ايشان دفع اينعقاب كند و منع نزول عذاب نمايد:
٢٢- ذلِكَ اين گرفتن و عذاب كردن بِأَنَّهُمْ كانَتْ تَأْتِيهِمْ بسبب آن بود كه پيوسته ميآوردند بايشان رُسُلُهُمْ پيغمبران ايشان بِالْبَيِّناتِ بحجتهاى بينه و معجزات ظاهره يا احكام واضحه فكفروا پس نگرويدند بآن و انكار ايشان كردند فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ پس بگرفت خدا ايشان را و معاقب گردانيد إِنَّهُ قَوِيٌ بدرستى كه خدا توانا است و متمكن بر هر امر ممكن كه از جمله آن اخذ كردن و هلاك گردانيدن اهل شرك و تكذيب است شديد العقاب سخت عقوبت بر ايشان و چون اهل شرك از اين مقوله اعتبار نگرفتند پس بجهت مزيت تنبيه ايشان بيان قصه موسى عليه السّلام و حزبيل و فرعون ميكند بر اينوجه كه:
٢٣- وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى و بدرستى كه ما فرستاديم موسى عليه السّلام را بِآياتِنا بنشانههاى خود يعنى ان نه معجزهاى كه باو عطا فرموده بوديم وَ سُلْطانٍ مُبِينٍ و حجتى ظاهر و هويدا كه بآن بر خصم غالب شد و آن عصا است يا شكافتن دريا، و افراد آن بذكر يا بجهت تفخيم و تعظيم آنست و يا بجهت تغاير وصفين و محتمل است كه مراد از اول ادله توحيد باشد و بثانى معجزه، يعنى موسى عليه السّلام را با دلايل توحيد و معجزات غالبه فرستاديم:
٢٤- إِلى فِرْعَوْنَ بسوى فرعون كه اعظم عمالقه مصر بود و لاف بربوبيت مىزد وَ هامانَ و بهامان كه وزير وى بود وَ قارُونَ و بقارون كه مقرب و مستشار او بود،