تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٧ - سوره غافر(٤٠) آيات ١٠ تا ١٩
سَرِيعُ الْحِسابِ زود شمار است، يعني مشغولى او بحساب كسى باز ندارد او را از حساب ديگرى بلكه در زمان واحد حساب همه كرده هر يك را باستحقاق خود رساند، و در بعضى تفاسير آوردهاند كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود كه حق تعالى در آن روز گويد كه من پادشاه جزا دهندهام سزاوار نباشد هيچكدام از اهل بهشت و دوزخ را كه ستمى بر غير كرده باشد كه ببهشت و دوزخ درآيد تا كه انتقام آن ظلم از او بكشم و او را بآن قصاص كنم، بعد از آن اين آيه را تلاوت فرمود كه الْيَوْمَ تُجْزى- الى اخر الاية- پس حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم را امر بتخويف عباد ميفرمايد از اين روز و ميفرمايد كه:
١٨- وَ أَنْذِرْهُمْ و بيم كن كافران را و بترسان يَوْمَ الْآزِفَةِ از روز قيامت و تسميه آن بآزفة بجهت نزديك شدن وقوع آنست چه ازوف بمعنى قربست، و ميتواند بود كه آزفة صفت خطير محذوف باشد كه بمعنى امر عظيم است و تقدير كلام اينكه يوم الخطير الازفة، يعنى تخويف ايشان نماى از وقت امر عظيمى كه نزديكست رسيدن آن مراد زمان مشارفه ايشانست بآتش دوزخ إِذِ الْقُلُوبُ آن وقت دلهاى مردمان لَدَى الْحَناجِرِ نزديك حنجرهاى ايشان بود يعنى دلها از فزع آن روز از اماكن خود ميل خروج نموده بحلقها آيند و هم آنجا بمانند نه باز توانند گشت تا اصحاب آنها بياسايند و نه برآيند تا خلاصى يابند كاظمين در حالتى كه پر بر آمدهگان باشند از غم و اندوه، و اين حالست از اصحاب قلوب زيرا كه معنى بر طريق اضافه است و تقدير كلام اينكه إذ قلوبهم لدى الحناجر هم كاظمين عليها، و ميشايد كه حال باشد از قلوب يعنى دلها در آن روز از غم و اندوه پر باشند و بنا بر اين ايراد آن بصورت جمع سالم بجهت وصف قلوب است بچيزى كه آن از افعال عقلا است زيرا كه كظم از فعل ذوى العقول است و مثل اينست قوله تعالى رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ و قوله فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ و ميتواند بود كه حال باشد از أَنْذِرْهُمْ و تقدير كلام اينكه و أنذرهم مشارفين للكظم يعنى بيم كن كفار را از روز قيامت در حالتى كه ايشان مشرفند بخشم فرو خوردن در آن روز.
ما لِلظَّالِمِينَ نيست مر ستمكاران را در روز رستخيز مِنْ حَمِيمٍ هيچ خويش مشفق، وضع مظهر در موضع مضمر بجهت دلالت است بر علت عذاب ايشان يعنى بسبب ظلم و تعدى از جاده حق كافران را در آن روز هيچ خويشى مهربان نباشد كه عذاب را از ايشان دفع كند وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ و نه در خواهكننده كه فرمان برده شود يعنى شفيعى كه شفاعت او بحيز قبول رسد، و بدانكه مراد نفى شفاعت و اطاعتست نه اطاعت فقط كه مستلزم وجود شفيع است زيرا كه شفاء اولياى خدا باشند محبت و رضاى ايشان نسبت بشخصى فرع محبت و رضاى او سبحانه است بآنكس، و