تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦٧ - سوره الزخرف(٤٣) آيات ٨٠ تا ٨٩
مستحق عبادت نبوده باشد، يا به اين طريق تفسير كردهاند كه نيست مر خداى را ولدى پس من اول پرستندگان و موحدان او سبحانه باشم، و جماعتى كه معنى آيه را بر وجه اخير تنزيل كردهاند متمسك باين شدهاند كه بعد از نزول اين آيه وليد مغيره نزد نضر آمد آن را بر او خواند و گفت خداى در اين آيه تصديق قول من كرده كه محمّد را بعبادت ولد خود امر فرموده وليد گفت اى بىبصيرت خداى تكذيب تو كرده نه تصديق تو زيرا كه او نفى ولد از خود نموده و فرموده كه نيست مر خداى را فرزندى، آن گه امر فرموده پيغمبر خود را كه بگوى كه من اول موحدانم از اهل مكه.
٨٢- سُبْحانَ منزه و پاكست خداى كه رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ پروردگار آسمانها و زمينها است رَبِّ الْعَرْشِ خداوند عرش عظيم عَمَّا يَصِفُونَ از آنچه وصف ميكنند كافران او را بآنكه او صاحب ولد است در ذكر ربوبيت سماوات و ارض و عرش نزد بيان تنزيه او از اتخاذ ولد دلالتست بر آنكه اتخاذ ولد از صفت اجسام است و منافى قادريت او سبحانه بر خلق اين اشياء و تدبير آن، و تنبيه بر آنكه چون اشياء كه اصول جميع اجسامند مبراءاند از آنكه متصف باشند از توليد مثل پس اسناد توليد بمبدع و خالق آن غايت تباعد باشد و از قبيل محالات، پس بجهت تهديد كفار برسول خود امر مينمايد كه چون ايشان در وادى ضلالت خود راسخ و ثابتقدماند:
٨٣- فَذَرْهُمْ پس بگذار ايشان را و دست بازدار يَخُوضُوا تا شروع نمايند و سعى كنند در امر باطل وَ يَلْعَبُوا و بازى كنند و بحطام دنيا مغرور و مشغول شوند و در تبعيت هواى خود مداومت نمايند حَتَّى يُلاقُوا تا وقتى كه ملاقات كنند و بهبينند يَوْمَهُمُ روز جزاى خود را الَّذِي يُوعَدُونَ كه وعده داده شدهاند بملاقات آن مراد روز قيامت است كه كفار در آن روز بجزاى افعال قبيحه و سزاى افعال شنيعه خود خواهند رسيد، اينكلام دليل است بر آنكه قول ايشان در اين دعوى بيمعنى از باب فرط جهل است و اتباع هوى و مشعر است بر آنكه ايشان از اهل طبعند و بجهت عناد و طغيان سزاوار تخليه و خذلان و مستحق نيران پس نفى آلهه سماويه و ارضيه ميكند و استحقاق الوهيت را بخود اختصاص ميدهد و ميگويد كه:
٨٤- وَ هُوَ الَّذِي و او آن خدائيست كه فِي السَّماءِ إِلهٌ در آسمان معبود ملائكه است وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ و در زمين معبود انس و جن يعنى او مستحق آنست كه معبود جميع مخلوقات باشد و همه كس روى عبادت بجانب او آورند نه بغير او وَ هُوَ الْحَكِيمُ و او است راست كار و درست كردار در تدبير خلقان الْعَلِيمُ دانا بمصالح ايشان پس استحقاق الوهيت مخصوص باو باشد چون اله بمعنى معبود است يا متضمن معنى آن از قبيل هو حاتم فى البلد بمعنى سخى فى البلد است باين اعتبار ظرف متعلق باو باشد و حذف عايد موصول بجهت طول كلام است بمتعلق خبر و معطوف آن و