تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١٨ - سوره الزمر(٣٩) آيات ٦٠ تا ٦٩
سامع بنهايت حقارت آن نظر بقدرت باهره او سبحانه متصور نيست مگر باجراى عبارات لطيفه در سلك تخييل و سمط تمثيل. پس خلاصه معنى آنست كه همه زمينها با وجود عظم و ثخن آن نسبت بقدرت او مانند چيزيست كه قابضى بكف خود قبض آن كند و همه آسمانها نسبت باقتدار او مثل آن چيزيست كه شخصى او را بدست خود گرفته درهم پيچيد و هر گاه كه قدرت او باين مثابه باشد پس سُبْحانَهُ منزه و پاكست ذات او سبحانه وَ تَعالى و بلند است قدر او عَمَّا يُشْرِكُونَ از آنچه شرك ميآورند باو و آن را شريك وى مىسازند، و ميتواند كه اين كلام بر سبيل تعجب باشد يعنى چه بعيد است عظم قدر او از اشراك و چه بلند است عظمت و جلال ذات او از نسبت شبه و مثل و بعد از اظهار كمال قدرت خود نسبت بجميع مقدورات كه از جمله آن بعث و نشور است اخبار مى- نمايد از ايقاع قيامت و احوال نشأة آخرت و ميگويد كه:
٦٨- وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ و دميده شود در صور كه آن شاخى است كه اسرافيل آن را در وقت قيام قيامت در دمد و حكمت در اين آنست كه تا عقلا در دار فنا آخر تكليف خود را باين علامت بشناسند و مستعد رفتن شوند هم چنان كه بوق رحيل علامت رحلت كاروانست و مراد باين نفخه اول است كه آن را نفخه صعق نيز گويند زيرا كه چون دميده شود فَصَعِقَ پس بيهوش شوند يعنى بميرند از شدت صيحهاى كه از آن صور بيرون آيد مَنْ فِي السَّماواتِ هر كه در آسمانها است وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ و هر كه در زمينست إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ مگر آنكه خداى خواهد كه آن جبرئيل است و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل، انس بن مالك روايت كند از رسول كه در وقتى كه همين چهار كس بمانند حق سبحانه خطاب كند كه از مخلوقات كه مانده عزرائيل گويد كه بار خدايا تو عالمى كه ما چهار كس ماندهايم. حق سبحانه گويد كه جان اسرافيل و ميكائيل نزع كن پس بعد از نزع روح ايشان باو گويد كه مت يا ملك الموت فى الحال عزرائيل بميرد و بعد از آن همين جبرئيل بماند حق سبحانه با وى گويد كه اى جبرئيل كه باقى مانده گويد
(ايها الباقى بقى وجهك الدائم الباقى و جبرئيل الميت الفانى)
پس حق سبحانه گويد كه اى جبرئيل از مرگ چاره نيست جبرئيل سجده كند و پر بر هم زند و گويد
(سبحان ربى و تعاليت يا ذا الجلال و الاكرام)
آن گه جان بجان آفرين تسليم نمايد و جز ذات واجب الوجود نماند [١] و از ابن عباس
[١] راجع بنفخه صور آيات عديدهاى نزول يافته و از مجموع آن آيات استفاده ميشود كه دميدن در صور چند بار وقوع مييابد بعضى از مفسرين گويند: سه بار است نخست نفخه فزع است و در سوره مباركه نمل بدان اشاره كرده ميفرمايد: وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ الاية دوم نفخه صعق است كه در اين آيه شريفه بيان فرموده است سوم نفخه بعث است كه در سوره مباركه يس تذكر داده است وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ ولى حق و صواب آنست كه اكثر مفسرين و محققين قائلند و احاديث و روايات معتبره دلالت دارند بر آنكه نفخه فزع و صعق يكيست چه شدت فزع منجر بصعق و بيهوشى ميگردد (يقال صعق الرجل اذا اصابه فزع فاغمى عليه و ربما مات منه) و مراد از