تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦٥ - سوره الزخرف(٤٣) آيات ٨٠ تا ٨٩
نموديد پس بجهت اين چشيدن عذاب و كشيدن عقاب ملازم حال شما خواهد بود و چون كفار بجهت عناد و انكار در دنيا اقتصار بكراهت نميكردند بلكه در صدد رد حق و اثبات باطل نيز بودند از اين جهت حق سبحانه در اين روز فرمود كه نه چنانست كه ايشان در دنيا اكتفاء بر انكار كردند.
٧٩- أَمْ أَبْرَمُوا بلكه محكم كرده بودند أَمْراً كارى را كه آن رد حق بود و ابطال آن يا كيدى را براى پيغمبر ما فَإِنَّا مُبْرِمُونَ پس بدرستى كه ما نيز در اين روز حكم كنندگانيم كارى را براى مكافات ايشان كه تعذيب ايشانست بعذاب نيران، و عدول از خطاب بغيبت بجهت اشعار است بآنكه رد حق و ابطال آن اسوء است از كراهت ايشان و از اين قبيل است قوله:
٨٠-
أَمْ يَحْسَبُونَ بلكه ميپنداشتند آن مبرمان أَنَّا لا نَسْمَعُ آنكه ما نمى- شنويم سِرَّهُمْ سخن نهانى ايشان را كه در دل خود داشتند وَ نَجْواهُمْ و سخن آشكاراى ايشان كه بآن با يكديگر مشورت ميكردند در باب ابطال حق بَلى آرى مىشنيديم آن را وَ رُسُلُنا و فرشتگان ما يعنى حفظه لَدَيْهِمْ كه نزديك ايشان بودند و موكل بر ايشان يَكْتُبُونَ مينوشتند آن را بامر ما و چون اسرار ايشان بر فرشتگان ما آشكارا بود بر ما كه خداونديم چگونه پوشيده مانده باشد، و در اكثر تفاسير مذكور است كه ضمير أَبْرَمُوا راجع بكفار قريش است و معنى اينكه نه آن چنانست كه كفار مكه اطاعت حق كنند بلكه محكم ساختند امر خود را در ابطال حق و با رسول مادر صدد كيد و مكر درآمدند پس ما نيز محكم كنندگانيم مكافات عمل ايشان را در دنيا و آخرت و گمان ايشان آنست كه ما سخنان سر و نجوى ايشان را كه درباره رسول ما ميگويند و در كيد و مكر و ابطال حق انديشه ميكنند و با يكديگر مشورت مى- نمايند نميشنويم، نه آن چنانست كه كه گمان ايشانست بلكه ما آشكارا و نهان ايشان را ميدانيم و رسولان ما كه حفظهاند آن را ثبت مينمايند تا بر وفق آن اقوال و افعال جزاء و سزا را در كنار ايشان نهيم، از يحيى بن معاذ رازى منقولست كه هر كه از مردمان گناهان خود را بپوشد و در خفيه اظهار آن كند بر كسى كه متصفست بصفت (لا يخفى عليه شيء فى السموات و لا فى الارض) پس بتحقيق كه حق سبحانه را اهون ناظران گردانيده و اين از علامات نفاق است، آوردهاند كه روزى نضر بن حارث لعنة اللَّه عليه در جايى نشسته بود و اكثر صناديد عرب نزد وى حاضر بودند در آيتى از قرآن خوض نموده آغاز استهزاء كرد وليد مغيره را در آن وقت ميل باسلام شده بود و هميشه ستايش قرآن ميكرد و گفت اى نضر بقرآن استهزاء ميكنى بخدا كه نميگويد محمّد الّا حق نضر گفت من نيز حق ميگويم محمّد ميگويد كه لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ من نيز ميگويم كه لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ اما