تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٨ - سوره الزمر(٣٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
رنگهاى او از حمرت و خضرت و بياض و صفرت و غير آن، و گويند كه مراد بالوان صنوف است يعنى مختلف است اصناف و اجناس او چون گندم و جو و برنج و كنجد و جز آن ثُمَّ يَهِيجُ پس خشك ميشود آن زرع بعد از خضرت و نضارت فَتَراهُ پس مىبينى آن را مُصْفَرًّا زرد شده پس از طراوت و غضاضت ثُمَّ يَجْعَلُهُ پس ميگرداند خداى آن را حُطاماً ريزه ريزه و درهم شكسته و خرد و مرد گشته إِنَّ فِي ذلِكَ بدرستى كه در انزال باران و اخراج زروع مختلفه بآن و تقلب آن از حالى بحالى و صفتى بصفتي لَذِكْرى هر آينه ياد كرد نيست لِأُولِي الْأَلْبابِ مر خداوندان عقول سليمه را كه در آن تفكر نمايند و عارف شوند بصانع محدث و عالم گردند بقدرت او سبحانه بمبدء و معاد و بعث و نشور، يا در آن پنديست مر اهل خرد را كه تشبيه نمايند اموال دنيويه را بآنمزروع تر و تازه و بر آن اعتماد نكنند چه اندك وقتى نمو آن بذبول مبدل شود و سمت زوال پذيرد و چون عقولى كه صافى باشند از شوايب كدورات و پاكيزه از رنگ تخيلات و توهمات باين استدلال بسرحد عرفان و ايقان ميرسند و آنهايى كه مشوب باشند بلوث اوهام در اين تفكر نمىكنيد تا عارف شوند بوجود صانع علام از اين جهت بعد از اين مىفرمايد كه:
٢٢- أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ آيا پس آن كسى كه گشاده كرده است خداى تعالى صَدْرَهُ سينه او را و فراخ گردانيده دل او را لِلْإِسْلامِ براى قبول كردن اسلام بوسيله استعمال قوه عقليه در دلايل بينه و حجج واضحه و بواسطه استعداد تام او با لطاف هاديه همچون كسى است كه سينه او تنگست از قبول حق بجهت اصرار او بر عناد و انكار و عدم تدبر او در دلايل و معجزاتى كه موصلست بمعرفت پروردگار و صدقيت سيد مختار صلى اللَّه عليه و آله و سلم خلاصه معنى آنست كه آن كسى كه خداى تعالى بسبب اهليت و استعداد لطف در حق او الطاف عميم خود فايض سازد بر وجهى كه سينه او منشرح شود بقبول ايمان همچو كسى نباشد كه بجهت عدم استعداد لطف نظر الطاف از او بازگيرد و او را در مضيق كفر بگذارد چه بينهما بعد المشرقين است فَهُوَ پس آن كسى كه سينه او فسيح است و دل او وسيع از
قدرت خويش شمرده است از آن جمله فرموده ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطاماً ولى در سوره مباركه حديد ميفرمايد اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا .. كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً الايه يعنى اينكه نبات حطام ميشود (خشكيده و درهم شكسته) گويى از آثار طبيعى و تحولات عادى شمرده است نه از افعال خويشتن و شايد وجه اختلاف تعبير آن باشد كه در سوره حديد در مقام بيان بىاعتبارى و بيوفايى دنيا و عدم ثبات و قرار زندگانيست كه اطوار حيات را بتحولات نبات تمثيل فرموده است و لكن در اين آيه و نظائر آن در مقام آشنا كردن كافرانست بآيات قدرت و دلائل ربوبيت خود و بدين مناسبت در پايان آيه واقع در سوره حديد ميفرمايد: وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ و در اينجا إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِأُولِي الْأَلْبابِ.