تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٩ - سوره محمد(٤٧) آيات ٢٠ تا ٢٩
باستغفار تحريص بندگان مينمايد بر طاعت و ترك معصيت بر اينوجه كه وَ اللَّهُ يَعْلَمُ و خداى ميداند مُتَقَلَّبَكُمْ جاى انصراف و گرديدن شما را در دنيا بسبب معايش و مستاجر وَ مَثْواكُمْ و آرامگاه شما را در عقبى از بهشت و دوزخ پس از خداى كه عالمست باحوال دنيوى و مرجع اخروى شما بترسيد و از گناهان گذشته استغفار نموده از براى معاد خود معد و مهيا باشيد، و از عكرمه منقولست كه كه معنى آيه آنست كه خداى ميداند كه منقلب شما را در اصلاب آباء و ارحام امهات و مثواى شما را در قبور، و نزد بعضى ديگر معنى آنست كه خداى عالم است به متقلب شما در روز و مضجع شما در شب و باى تقدير مراد آنست كه خداى بر احوال شما عالمست و هيچ چيزى از آن بر او پوشيده نيست پس سزاوار آنست كه از او بترسيد و استرحام و استغفار نمائيد،
آنكه اظهار تشوق مؤمنان ميكند بر جهاد و بيان نگارت و كرامت اهل نفاق بر آن و ميگويد كه.
٢٠- وَ يَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا و ميگويند آنان كه ايمان آوردهاند از روى حرص بر جهاد كه لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ چرا فرو فرستاده نمىشود سورهاى در باب قتال و جهاد با كفار و اهل عناد فَإِذا أُنْزِلَتْ پس چون فرو فرستاده شود سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ سورهاى از قرآن كه محكم و متين باشد و متشابه و متأول نباشد يعنى صريحا دلالت كند بر جهاد و اصلا محتمل غير آن نباشد. و بعضى گويند محكميت آن باعتبار عدم نسخ آنست تا روز قيامت يعنى چون سورهاى فرود آيد كه هرگز قلم نسخ بر مضمون آن كشيده نشود وَ ذُكِرَ فِيهَا الْقِتالُ و ياد كرده شود در آن امر بمقاتله و مجاهده رَأَيْتَ الَّذِينَ بينى تو آنان را كه فِي قُلُوبِهِمْ در دلهاى ايشان است مَرَضٌ بيمارى شك و نفاق و يا سستى در كار دين يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ مينگرند بسوى تو نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مانند نگاه كردن كسى كه فرو آمده باشد بر او بيهوشى مِنَ الْمَوْتِ از غم و اندوه مرگ يعنى بجهت جبانت و مخافت پريشان و غمگين شوند و مبهوت و متحير گردند همچه نظر كردن كسى كه در سكرات موت و غرقاب فوت گرفتار باشد، قتاده گفته كه هيچ چيز بر منافقان سختتر از اين نبود كه مأمور شدند بجهاد فَأَوْلى لَهُمْ پس عذاب و عقاب مر ايشان راست، و اين بر وزن افعلست مشتق از ولى بمعنى قريب و يا از فعلى مشتق ازال يعنى مكاره و عقوبات اقربست بايشان يا مآل كار ايشان راجع است بآن، و ميتواند بود كه اولى بمعنى احرى باشد و بنا بر اين قوله:
٢١- طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ خبر آن باشد يعنى سزاوارتر است مر ايشان را فرمان بردارى در امر جهاد و سخن نيكو مثل قول سَمِعْنا وَ أَطَعْنا از اظهار جزع و كراهت و قول ما ذا قالَ آنِفاً و بنا بر تفسير اول فَأَوْلى لَهُمْ مبتدا و خبر است و طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ كلام مستأنف بر حذف