تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٨ - سوره محمد(٤٧) آيات ١٠ تا ١٩
پنج بار استغفار ميفرمود [١] و در هر بامداد هفتاد بار استغفار و انابت ميفرمود به اين وجه كه
استغفر اللَّه ربى و أتوب اليه
و مرويست از حضرت سيد انبياء عليه افضل التحية الثناء كه
الاستغفار و قول لا اله الا اللَّه خير العبادة لانه قال اللَّه العزيز الحكيم فاعلم انه لا اله الا اللَّه و استغفر لذنبك و للمؤمنين و المؤمنات
استغفار كردن و بكلمه طيبه لا اله الا اللَّه ترنم نمودن بهترين عبادات است زيرا كه حق سبحانه هر دو را در يك موضع جمع نموده و در اين آيه شريفه امر بآن فرموده، و سكونى از امام جعفر صادق عليه السّلام نموده كه حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرموده كه
خير الدعاء الاستغفار
و نيز آن حضرت از حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت نموده كه
ان للقلوب صداء كصداء النحاس فاجلوها بالاستغفار
دلها را زنگيست مانند زنگ مس پس آن را جلا دهيد باستغفار و نيز فرمود كه
من اكثر الاستغفار جعل اللَّه له من كل هم فرجا و من كل ضيق مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب
هر كه بسيار استغفار كند حق سبحانه او را از همه غم فرج دهد و تنگناى و تنگدلى او را بگشايد و بخوشحالى بدل كند و روزى باو رساند از جايى كه اصلا گمان آن نداشته باشد و نيز از امام جعفر صادق عليه السّلام مرويست كه
اذا اكثر العبد من الاستغفار رفعت صحيفته و هى يتلألأ
هر گاه كه بنده استغفار بسيار كند فرشتگان نامه اعمال او را بر آسمان برند در حالتى كه نور دهنده و درخشنده باشد، و از امام على بن موسى الرضا عليه السّلام منقولست كه
مثل الاستغفار مثل ورقة على شجره تحركت فتناثرت
استغفار مانند برگيست بر درخت كه متحرك شود و برگ از آن ريزان گردد يعنى هر گاه بنده مؤمن باستغفار اشتغال نمايد گناهان او ريزان شود مانند برگ از درخت كه در حين جنبانيدن آن ريخته شود، و بدانكه استغفارى كه مكفر سيئاتست و منتج مغفرت، فرع ندامتست بر خطيات ماضى و عزم بر عدم عود در ازمنه مستقبله و از اينجاست كه امام رضا عليه التحية و الثناء فرمود كه
المستغفر من ذنب و هو يفعله كالمستهزئ بربه
يعنى كسى كه استغفار كننده باشد با وجود اشتغال آن بر گناه همچو كسى است كه بر آفريدگار خود استهزاء كند، و بعد از امر
[١] در توجيه آيه كريمه وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ بهترين وجهى كه گفته شده است آنست كه اين، از باب (حسنات الأبرار سيئات المقربين) است و از ملاحظه حالات پادشاهان نسبت بامراء و وزراء و مقربان درگاه خود و نسبت بافراد ملت و رعيت حقيقت اين مطلب روشن خواهد شد چه معلومست كه ملوك و پادشاهان توقع و انتظارى كه از مقربان و ملازمان دربار خود دارند از نظر خدمت و پاس حرمت دولت و سلطنت از سائر رعايا و افراد ملت ندارند زيرا كه آنان معرفتشان بپادشاه بيشتر و تقربشان باو فزونتر است و بدين مناسبت مؤاخذه پادشاهان نيز از آنان شديدتر است بطورى كه اگر كوچكترين تقصيرى از آنان پديد آيد يا ترك اولى و احسنى بر ايشان رخ دهد مورد مؤاخذه و عقوبت شديدى قرار ميگيرند در صورتى كه اگر همان تقصير كوچك يا ترك اولى از يك فرد عادى ظاهر گردد يا اصلا جرم و گناه شناخته نميشود و يا به هيچ وجه او را مؤاخذه و عقوبت ننمايند و هم چنين حال مقربان دربار و سائر رعايا نيز متفاوتست زيرا كه بسا از قصورها يا ترك اولىها كه اصلا مورد توجه و التفات رعايا نيست در نظر مقربان گناه بزرگ و جرم عظيم بشمار ميآيد و خود اعتراف بتقصير و گناه نموده و از پادشاه طلب عفو و گذشت ميكنند.