تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٣ - سوره الشورى(٤٢) آيات ٤٠ تا ٥٣
اناث بر حسب ذات از حيثيت اكثريت اناث است بر ذكور بسبب تكثير نسل و ديگر آنكه تا مساق آيه دلالت كند بر آنكه آنچه تعلق بآن گرفته مشيت خداست نه مشيت انسان و اناث از اين قبيلاند چه منشأ كثرت اولادند، و از اينجاست كه اصبغ بن نباته از رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كند كه از يمن و بركت زن است كه اول دختر آرد بعد از آن پسر چه حق سبحانه تقديم اناث بر ذكور نموده. و بعضى ديگر در وجه تقديم اناث گفتهاند كه اجراى كلام در بيان بليت است و عرب اناث را بلا مىنامند پس مناسب تقديم اناث باشد، و محتمل است كه تقديم اناث بجهت تطييب قلوب آباى ايشان باشد يا بجهت محافظت فواصل باشد و لهذا ذكور بعنوان معرفه واقع شده زيرا كه تنكير منافى رعايت فواصل است و احتمال آن نيز دارد كه تعريف آن بجهت جبر تأخير باشد چه تعريف مبنى است بر تنويه و تشهير، و تغيير عطف در ثانى بجهت آنست كه آن قسيم احد جنسين است كه مشترك است ميان دو قسم اول، و تقديم ذكر ذكور بر اناث بعد از تقديم بر آن بجهت اعطاى هر يك از جنسين است آنچه حق تقديم و تأخير ايشانست تا مشعر باشد بآنكه تقديم اناث بر ايشان در فقره سابقه نه بجهت تقديم ايشانست بحسب ذات بلكه بسبب يكى از امور مذكوره است و ترك ذكر مشيت در ذُكْراناً وَ إِناثاً و ذكر آن در سه قسم ديگر بجهت آن است كه در آن سه قسم احتمال دارد كه والدين را داعيه پسر باشد نه دختر يا دختر نه پسر يا داعيه مطلق ولد پس آن را بمشيت خود باز بست تا ايشان قطع داعيه خود كنند. اما آنجا كه هر دو نوع را عطا فرمود والدين را مشيتى نماند تا نفى آن بايد كرد، و عدم تغيير قسم رابع بعاطف بجهت ظهور آن است بآن كه قسيم چيزيست كه مشترك است ميان اقسام ثلاثه، و بعضى گفتهاند كه آيه در حق انبياء نازل گشته يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً در شأن شعيب و لوط است وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ درباره ابراهيم صلوات اللَّه عليه و أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً در شأن عاليشان سيد عالم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً در حق عيسى و يحيى عليهما السلام، آوردهاند كه يهود حضرت رسالت را گفتند كه چرا خداى تو بيواسطه سخن نمىگويد تا در او نگرى چنان كه با موسى عليه السّلام سخن ميگفت و او را مىديد آن حضرت در جواب فرمود كه موسى سخن او را مىشنيد اما او را نميديد آيه آمد كه:
٥١- وَ ما كانَ لِبَشَرٍ و نيست و نشايد مر آدمى را أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ آن كه سخن گويد خداى با وى بر وجهى كه آن كس وى را بيند بلكه سخن كردن خداى با آدمى نيست إِلَّا وَحْياً مگر بوحى كه آن كلامى است خفى كه بسرعت دريابند بطريق الهام يا بالقاى آن در منام چنان كه داود را زبور الهام كرد، و ابراهيم را امر نمود بذبح اسمعيل در منام أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ يا سخن گويد در پس پرده به اين وجه كه شنوده شود و كسى مرئى نگردد چنان كه با موسى عليه السّلام سخن گفت