تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٥ - سوره الدخان(٤٤) آيات ٤٠ تا ٤٩
كوهى از كوههاى يمن بود كه چون دو كس را با يكديگر دعوى بودى بآن آتش در آمدندى آنكه مبطل بودى بسوختى و آنكه محق بودى بوى آفتى نرسيدى.
القصه احبار با مصاحف خود باندرون آتش رفتند و بسلامت بيرون آمدند و كشيشان در آن داخل شدند و بسوختند، و نزد ارباب سير بثبوت پيوسته كه تبع نامهاى نوشت بحضرت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم و بشامول يهودى سپرد كه اگر زنده بماند بخاتم انبياء صلى اللَّه عليه و آله و سلّم رساند و الا باولاد خود سپرده وصيت نمايد كه بعرض رسانند فرزند بيست و يكم از نسل شامول كه ابو- ايوب انصارى بود آن نامه را بموقف عرض رسانيد حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم سه نوبت فرمود كه
مرحبا بالاخ الصالح
و از بعضى علماء منقولست كه ابو اسعد حميرى كه از تبايعه بود ايمان بپيغمبر آورده بود قبل از بعثت به هفتصد سال، و در بعضي ديگر از كتب تواريخ آوردهاند كه مدت هزار و پنجاه و سه سال قبل از هجرت كه هزار و چهل سال پيش از بعثت بوده باشد بحضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم ايمان آورده بود، القصه حق سبحانه بعد از تهديد كفار قريش باستيصال قوم تبع بسبب عتو و عناد و انكار معاد بيان صحت وقوع حشر ميكند به اينكه:
٣٨- وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ و نيافريديم آسمان و زمين را وَ ما بَيْنَهُما و آنچه در ميان آنها است لاعِبِينَ در حالتى كه بازىكنان باشيم يعنى آن را بر وجه حكمت و مصلحت آفريديم نه ببازى و هر گاه كه همه مخلوقات را بوجه حكمت و مصلحت از كتم عدم بصحراى وجود آورده باشيم پس چگونه ايشان را مهمل و معطل گذاريم بدون ثواب و عقاب در روز جزاء.
٣٩- ما خَلَقْناهُما ما نيافريدهايم آسمان و زمين را إِلَّا بِالْحَقِ مگر بسبب حق كه آن چيزيست كه داعى خلق ايشانست از مثوبت بر طاعت و عقوبت بر معصيت و امتحان بامر و نهى و تميز ميان محسن و مسيء ايشان كقوله تعالى لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا- الآية وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ و لكن بيشتر مردمان بسبب عدول نمودن از نظر و تأمل در خلق اشياء لا يَعْلَمُونَ نمىدانند كه فعل حكيم معرى از حكمت و مصلحت نيست.
٤٠-
إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ بدرستى كه روز جدا شدن حق از باطل يا محق از مبطل بسبب اختلاف سزاء و جزاء مِيقاتُهُمْ أَجْمَعِينَ هنگام جمع شدن آدميانست در حالتى كه همه مجتمع باشند در آن.
٤١- يَوْمَ لا يُغْنِي اين بدل است از يوم الفصل يعنى روزى كه دفع نكند مَوْلًى هيچ دوستى و خويشى عَنْ مَوْلًى از دوست و خويش خود شَيْئاً چيزى را از عذاب و چون