تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩٩ - سوره الجاثية(٤٥) آيات ٢٠ تا ٢٩
بر بيع بن خثيم داده و در روايت آمده كه فضيل بن عياض چون باين آيه رسيد آن را تكرار ميكرد و ميگريست و با خود ميگفت اى فضيل كاشكى ميدانستى كه تو داخل كدام از اين در گروهى و بعد از انكار تساوى بيان علت عدم تسويه ميكند به اينكه.
٢٢- وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِ و بيافريد خداى تعالى آسمانها و زمينها را براستى و درستى يعنى بعدل و دادگسترى و مقتضاى معدلت آنست كه ميان مسيء و محسن و موحد و مشرك تفاوت باشد و چون بِالْحَقِ در معنى تعليل است از اينجهت قوله وَ لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ را بر آن معطوف گردانيده يعنى خداى تعالى آسمان و زمين را خلق نمود بجهت طريقه حقه كه عدالتست نه بجهت عبث و بطالت و براى آنكه پاداش داده شود هر نفسى بآنچه كسب كرده از طاعت و معصيت [١] و احتمال دارد كه معطوف عليه لِتُجْزى محذوف باشد و تقدير اينكه و خلق اللَّه السموات و الارض بالحق ليدل بهما على قدرته، و لتجزى، يعنى آسمان و زمين را بيافريد براستى تا راه نمايد بندگان را بسبب آن بر قدرت خود تا جزا داده شود هر كسى موافق آنچه كسب آن كرده از نيك و بد وَ هُمْ و ايشان يعنى عاملان خير و شر لا يُظْلَمُونَ ستم ديده نشوند، يعنى نقص ثواب مطيعان و ازدياد عقاب عاصيان ننمايند، بلكه هر يك را فراخور عمل خود جزاء دهند، از سعيد جبير منقولست كه قريش عزى را كه آن سنگى سفيد بود پرستيدندى و عادت ايشان آن بودى كه اگر چيزى ديگر پيدا شدى كه بطبع ايشان ارغب بودى و در نظر ايشان احسن اول را گذاشتندى و بعبادت آن مشغول شدندى حق تعالى بر سبيل تعجب بپيغمبر خود گفت ٢٣- أَ فَرَأَيْتَ آيا نمىبينى مَنِ اتَّخَذَ آن كسى را كه فرا گرفت إِلهَهُ هَواهُ خدا خود را از روى نفس خود يعنى در اتخاذ معبود تابع هواى خود شدند نه تابع مقتضاى عقل كه حقيقت عبادتست از براى حق تعالى، و مصداق اين تفسير است قرائت إِلهَهُ هَواهُ و از ابن عباس و حسن و قتاده مرويست كه مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ بمعنى من اتخذ دينه ما يهويه است، يعنى آن كس كه فرا گرفت دين خود را آنچه نفس او آرزوى آن كند يعنى از پى هواى خود رفت و فرمانبردارى آن نمود هم چنان كه فرمان خداى برند پس متابعت هواى را بر متابعت خدا اختيار كرد بجهت عدم مخافت او از خداى و هر چه آرزوى آن نمود از امور منهيّه كه مشتهيات نفس است بآن اقدام نمود وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ و واگذاشت خداى آنجا حد معاند را در وادى ضلالت و نظر لطف از او باز گرفت
[١] چون كلمه بالحق در معنى تعليل است اى للحق بدين مناسبت وَ لِتُجْزى را معطوف بر آن ميدانند و بنا بر اين مفاد آيه شريفه چنين است كه آفريد خداى تعالى آسمانها و زمينها را بسبب حق و عدل يعنى اظهار عدل و حكمت در تمام موجودات سماوى و ارضى تا همه موجودات دلائل الوهيت و شواهد ربوبيت او باشند و براى آنكه جزا داده شود هر كس بآنچه كسب كرده از كفر و ايمان و طاعت و معصيت