تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠١ - سوره الجاثية(٤٥) آيات ٢٠ تا ٢٩
است كه قايلان اينكلام مذهب اهل تناسخ داشته باشند چه عقيده اكثر عبده اوثان آنست كه هر كه ميميرد روح او بجسدى ديگر تعلق ميگيرد و هم در دنيا ظهور ميكند تا ديگر بار بميرد و باز بهمين طريق بازآيد. و بر هر تقدير مشركان گفتند كه وراى اين زندگانى ما را زندگى ديگر نيست وَ ما يُهْلِكُنا و هلاك نميكند ما را إِلَّا الدَّهْرُ مگر مرور زمان يعنى گردش ليل و نهار و مرور روزگار مؤثر است در هلاك أنفس ما نه آنكه ملك الموت بفرمان خدا قابض ارواح ما باشد وَ ما لَهُمْ و نيست آن مشركان را بِذلِكَ باين گفتار بىاعتبار مِنْ عِلْمٍ هيچ دانشى، يعنى اينكه موت و حيات را منحصر ميدانند در دنيا و نسبت هلاك را بروزگار ميدهند سخنى است كه بر آن هيچ دليلى و حجتى ندارند بلكه محض تقليد و تقليد محض است و در اين باب تامل و تفكر نمىنمايند و بدلائل عقلى رجوع نميكنند تا عالم شوند به اينكه او سبحانه محيى عباد است در روز معاد و از سر يقين بدانند كه مفنى ايشان بحسب حقيقت حضرت آفريدگار است نه تقلب دهور و اعصار و گردش ليل و نهار إِنْ هُمْ نيستند ايشان إِلَّا يَظُنُّونَ مگر كه گمان مىبرند يعنى باعث ايشان بر اين محض پندار است و عين عناد و اصرار [١] ابو هريره گفته كه مشركان و ملاحده جميع حوادث و وقايع را بروزگار اسناد ميكردند از موت و حيات و صحت و مرض و فقر و ثروت و عداوت و صداقت و غير آن و آن را فاعل همه ميدانستند كما قال الصلتان العبدي:
|
أشاب الصّغير و أفنى الكبير |
كمرّ الغداة و مرّ العشيّ |
|