تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٠ - سوره الجاثية(٤٥) آيات ٢٠ تا ٢٩
بسبب ترك تدبر او در ادله واضحه كه موصل هدايت است يا حكم كرد بضلالتش يا وضع علامت نمود بر ضلالت او تا ملائكه بآن علامت علم بضلالتش پيدا كرده بر او لعن كنند، يا يافت او را بر صفت گمراهى عَلى عِلْمٍ بر دانش ازلى كه حضرت او را بود بر اصرار و عناد او را كفر و بر عاقبت كار او، پس معلوم او موافق علم او باشد وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ و مهر نهاد بر گوش او وَ قَلْبِهِ و بر دل او وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ و گردانيد يعنى وضع نمود بر بينايى او غِشاوَةً پوششى يعنى علامتى بر سمع و قلب و بصر او وضع فرمود تا نشان كفر او باشد و علامت اصرار او بر عدم استماع كلمات حقه و ادراك ادله هاديه و ابصار طرق منجيه يا آنكه اصرار او بر كفر و ضلالت بمرتبهاى رسيده كه گوئيا خداى گوش او را از شنيدن و چشم او را از ديدن و دل او را از دانستن باز داشته و بجهت آن استماع مواعظ نميكنند و تفكر در آيات نمينمايند و بعين استبصار اعتبار نميكنند و تفصيل وجوه معنى ختم و طبع و تغشيه در سورة البقرة سمت ذكر يافته فَمَنْ يَهْدِيهِ پس كيست كه راه نمايد اينكس را مِنْ بَعْدِ اللَّهِ از پس راه نمودن خداى او را و بجهت اتباع هوا و عدم تدبر او در آن او را بحال خود گذاشته يعنى هر گاه بهدايت خداى كه در كمال ظهور و وضوح است مهتدى نشود پس هرگز اميدوارى باهتداى او نخواهد بود أَ فَلا تَذَكَّرُونَ آيا پندپذير نميشويد، اين استبطاء تذكر است از ايشان يعنى متذكر و متعظ شويد تا بمعرفت او سبحانه رسيد، از ابن عباس منقولست كه حق سبحانه در قرآن هيچ جا ذكر هواى ننموده مگر كه مذمت آن فرموده، و ابو امامه از رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه در زير آسمان هيچ معبودى را نپرستند كه خداى آن را از هواى نفس دشمنتر داشته باشد زيرا كه هواى نفس منشأ پرستيدن معبودان باطله است و سبب مشغول شدن بجميع امور منهيه، و در حديث آمده كه
الكيس من دان نفسه و عمل بما بعد الموت و العاجز من اتبع نفسه هواء و تمنى على اللَّه
عاقل آنست كه حساب نفس خود بكند و عملى براى مرگ پيشه سازد، و عاجز آنست كه نفس خود را تابع هواى خود گرداند و تمناى بهشت نمايد، وهب بن منبه گفت كه چون دو كار ترا پيش آيد و ندانى كه كدام بهتر است هر كدام كه از هوا دورتر است ارتكاب نماى، آن گه حق سبحانه از حال منكران بعث اخبار مىفرمايد كه:
٢٤- وَ قالُوا و گفتند اهل عناد و انكار ما هِيَ نيست زندگانى إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا مگر زندگانى دنيا كه در اوئيم نَمُوتُ وَ نَحْيا ميميريم و زنده ميشويم يعنى بعضى از ما ميميرند و بعضى متولد ميشوند يا آنكه اول بار نطفه بيروحيم در اصلاب آباء و بعد از آن زندگى مييابيم بالقاى ارواح يا ميميريم بنفسهاى خود و زندگى مييابيم با بقاى اولاد خود و نزد بعضى معني بر تقديم و تأخير است و تقدير اينكه نحيا و نموت يعنى زندگى مييابيم و ميميريم در دنيا، و محتمل