تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٨ - سوره ص(٣٨) آيات ٤٠ تا ٤٩
اراده كنى يعنى تصرف كردن در آن مفوض است بمشيت تو بِغَيْرِ حِسابٍ در حالتى كه بيحساب است آن من و امساك، يعني روز قيامت محاسب نخواهى شد بر اعطاء و امساك آن و ميتواند بود كه حال باشد از عطا يا صله او و ما بين جمله معترضه باشد يعنى اين عطاى ما بتو نزديك رسيده كه در حساب و حصر نيايد بجهت كثرت آن، و بعضى گفتهاند كه معنى آنست است كه ما اين ملك عظيم را بتو ارزانى فرموديم از روى تفضل بغير مجازات عمل؛ و گويند كه هذا اشارتست بتسخير شياطين و مراد از منّ و امساك رهايى و اطلاق ايشانست از قيد و ابقاى ايشان در آن، يعنى رام كردن ديوان بخشش ماست پس ايشان را رها كن يا بند نما يعنى مخيرى در بند كردن و رها نمودن ايشان در حالتى كه محاسب نخواهى شد بآن.
٤٠-
وَ إِنَّ لَهُ و بدرستى كه سليمان را عِنْدَنا نزديك ما لَزُلْفى هر آينه قرب مرتبه است يعنى مقرب درگاه صمديت و بارگاه احديت با وجود ملك عظيم كه در دنيا داشته پس پادشاهى دنياى وى ناقض قرب او نيست بدرگاه ما در عقبى وَ حُسْنَ مَآبٍ و مر او راست نزديك ما نيكويى بازگشت يعنى درجات جنات كه اعظم نعم است چه آن متضمن نعم دائمه باقيه است و چون او سبحانه بجهت تهديد مشركان گمراه و تنبيه حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلم قصه سليمان را و عتابى كه بسبب ترك مندوب از او واقع شده بود بيان فرمود، بعد از آن حكايت ايوب و امتحان او را نيز بياد آن حضرت ميدهد تا اقتدا باو كرده صبر كند بر تحمل مقاسات اذيت و شدايد محنت و ميگويد كه:
٤١- وَ اذْكُرْ و ياد كن اى محمّد عَبْدَنا أَيُّوبَ بنده ما را كه ايوب بن عيص است عليه السّلام و او در زمان يعقوب پيغمبر بود و دختر او را كه ليا نام داشت بحباله خود درآورده و در كمال نعمت و نهايت ثروت بود پس اى محمّد او را ياد كن إِذْ نادى چون بخداوند رَبَّهُ پروردگار خود را يعنى بجهت ترك مندوب نعم خود را از او سلب كرده بود و او را ممتحن و مبتلا ساخته چنان كه تفصيل آن در سورة الانبياء سمت ذكر يافته از روى مناجات سر خود را بقاضى الحاجات رفع كرد و بآواز بلند تضرع نموده كه أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بدرستى كه ميرساند مرا شيطان بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ تعب و الم را، يعنى وسوسه ميدهد و گويند كه نصب رنج بدنست و عذاب فوت مال و فرزند و آن چنان بود كه شيطان شماتت ايوب ميكرد و سرزنش او مينمود كه چه كردى كه حق سبحانه فوايد نعم بدنى و مالي از تو باز گرفت و شدائد تعب و مشقت بر تو گماشت و مدعاى او آن بود كه ايوب از مرض و محنت خود شكايت كند و بجهت آن نام او از زمره صابران محو شود از مقاتل منقولست كه شيطان بجهت آنكه ايوب از رحمت خدا نوميد شود باو ميگفت كه مرض تو