تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦٥ - سوره غافر(٤٠) آيات ٧٠ تا ٧٩
وعده خدا بنصرت اولياء و اهلاك اعداء در دنيا و عقبى حَقٌ درست و راستست و بلا شبهه واقع خواهد شد فَإِمَّا نُرِيَنَّكَ لفظ ما زائده است بجهت تأكيد معنى شرط و لهذا در اين صورت لحوق نون تأكيد جايز است و بدون ما ممتنع و جزاى شرط محذوف يعنى پس هر آينه اگر بنمائيم ترا در زمان حيات بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ برخى از آنچه وعده ميدهيم ايشان را از عذاب و عقاب پس آن جزاى ايشانست هم چنان كه در جنگ بدر واقع شد از قتل و اسر أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ يا اگر بميرانم ترا و با جوار رحمت خود بريم پيش از ظهور آن عذاب فَإِلَيْنا يُرْجَعُونَ پس بسوى ما بازگرديده خواهند شد در روز قيامت و جزاى خود خواهد يافت يعنى بهيچ وجه ايشان را فرو- گذاشت نخواهيم كرد. آوردهاند كه كفار از روى جدال از حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم اقتراح آيات كثيره ميكردند چون روان كردن چشمهها و ظاهر كردن بستانها بانواع ميوهها در حضور ايشان و تصاعد نمودن بر آسمان و غير آن چنان كه در سوره بنى اسرائيل مذكور شد حق سبحانه آيه فرستاد كه.
٧٨- وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا و بتحقيق كه فرستاديم پيغمبران را مِنْ قَبْلِكَ پيش از زمان تو مِنْهُمْ بعضى از ايشان مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ آن كسانىاند كه خواندهايم قصه ايشان را بر تو و آنها بيست و نه پيغمبرند وَ مِنْهُمْ و بعضى ديگر از ايشان مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ نخواندهايم قصه ايشان را بر تو اما نام ايشان را دانستهاى چون اليسع و غير آن و بعضى ديگر كه نه نام ايشان بتو گفتهايم و نه قصه ايشان بر تو خواندهايم، و بدانكه روايت مختلفه در عدد انبياء عليهم السّلام واقع شده يك روايت آنست كه ايشان صد و بيست و چهار هزار بودند و در روايت ديگر آمده كه ايشان هشت هزار بودند چهار هزار بنى اسرائيل و چهار هزار ديگر از غير ايشان و اما آنچه مشهور است روايت اولى است و ايمان آوردن بايشان مشروط بتعيين عدد و معرفت انساب و اسامى ايشان نيست حاصل كه ما جميع پيغمبران را فرستاديم وَ ما كانَ لِرَسُولٍ و نبود هيچ پيغمبرى را أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ آنكه بياورد معجزهاى كه نشانه نبوت او باشد إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ مگر به دستورى خداى تعالى و فرمان او يعنى اى مقترحان معاند شما از پيغمبر من اقتراح معجزات ميكنيد و حال اينكه هيچ پيغمبر مستقل نيست در اظهار معجزه بدون اذن من و عدم اذن در معجزات مذكوره بجهت آنست كه حكمت و مصلحت من مقتضى عدم وقوع آنست، آن گه وعيد ايشان مينمايد كه فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ پس چون بيايد فرمان خداى بعذاب اهل اقتراح بعد از وضوح دلالت آيات بر صدق نبوت سيد البريات قُضِيَ حكم كرده شود بِالْحَقِ براستى ميان اهل ايمان و كفر و ساير ابرار و فجار يعنى مشرك مبطل معذب گردد و مؤمن محقق نجات يابد وَ خَسِرَ هُنالِكَ و زيان كنند آنجا الْمُبْطِلُونَ