تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧٢ - سوره فصلت(٤١) آيات ١ تا ٩
است بر أداى زكاة و تخويف شديد از منع آن از آن حيثيت كه منع آن را از اوصاف مشركين شمرده و مقارن كفر ايشان گردانيده و از اينجاست كه حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود كه
الزكاة قنطرة الاسلام من عبرها نجى
و اكابر مشركين اگر چه بعضى سخى بودند اما چون كه زكاة را مثل جزيه مىپنداشتند كه هر ساله عاملى بيايد و بتحكم بستاند از اينجهت بآن راضى نمىشدند، و در كنز العرفان مذكور است كه اين آيه صريحا دلالت مىكند بر وجوب زكاة بر كافر بجهت تواعد او بر عدم ايتاى آن و لكن اداى آن در حال كفر صحيح نيست زيرا كه آن منافى اخلاص است و لهذا حق سبحانه فرمود كه وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ و بقبول ايمان زكاة از او ساقط مىگردد چنان كه حديث مشهور
الاسلام يجبّ ما قبله
شاهد است بآن پس اگر زكاة در حالت كفر تلف شود بعد از اسلام ضامن آن نمىشود و بعضى از اهل تفسير معنى آيه بر اين حمل كردهاند كه كفار اعتقاد بزكوة ندارند و اعتراف بآن نمىنمايند يا آنكه بكلمه توحيد كه زكاة نفس است تكلم نمىنمايند يا آنكه مرتكب امرى نمىشوند كه بآن زكى شوند و پاكيزه گردند از نجاست شرك و آن قبول ايمانست و اعتراف نمودن بتوحيد، و گفتهاند كه كفار قريش حاج را اطعام مىكردند و جماعتى را كه ايمان به پيغمبر آورده بودند محروم مىساختند حق سبحانه اين آيه را درباره ايشان فرستاد، و بعد از وعيد ايشان مرهم وعد بر جراحت حرمان اهل ايمان نهاده فرمود كه:
٨- إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا بدرستى آنان كه ايمان آوردهاند وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و كردهاند عملهاى شايسته و ستوده لَهُمْ أَجْرٌ مر ايشانراست مزدى بر ايمان و عمل صالح غَيْرُ مَمْنُونٍ كه منت نهاده نشود يعنى ايشان را بر آن اجر منت ننهند زيرا كه منت فرع تفضل است و اجر عمل بر سبيل وجوب و در اكثر تفاسير مَمْنُونٍ بمعنى مقطوع است مأخوذ از مننت الحبل اذا قطعته پس معنى آنست كه ايشان را باشد اجرى دايمى كه اصلا سمت فنا و انقطاع نپذيرد و بعضى مفسران بر آنند كه آيه در شأن مرضى و هرمى نازل گشته كه در حال ضعف و عجز از أداء طاعت كما ينبغى بازمانند، يعنى حق سبحانه همان مزد طاعت كه در ايام قوت داشته باشند بىنقص و قطع بايشان دهد مؤيد اينست آنچه منقولست از حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه بنده چون بطاعتى مواظبت نمايد و بعد از آن بجهت عروض بيمارى از اتيان نمودن بمثل آن عاجز گردد حق سبحانه ملكى را كه بر او موكلست امر نمايد كه از براى وى مىنويسد عملى را كه در حالت صحت ميكرد تا وقتى كه از زندان بيمارى رو بفضاى تندرستى نهد يا از كلبه فناروى بنزهتگاه بقاء نهد آن گه بجهت توبيخ كفار ميفرمايد كه: