تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٣ - سوره محمد(٤٧) آيات ٣٠ تا ٣٨
٢٨- ذلِكَ اين قبض ارواح ايشان بدين صفت بِأَنَّهُمُ بسبب آنست كه ايشان اتَّبَعُوا متابعت كردند ما أَسْخَطَ اللَّهَ آن چيزى را كه بغضب آورد خداى را يعنى موجب غضب و عقوبت وى شد چون كتمان نعوت پيغمبر و معاونت منافقان و مشركان وَ كَرِهُوا و بسبب آنكه كراهت داشتند و نخواستند رِضْوانَهُ خوشنودى خداى را يعنى عملى را كه سبب رضاى وى باشد چون اظهار صفات حضرت رسالت و اقرار كردن بدو و فرمانبردارى او يا محبت اهل البيت عليهم السّلام فَأَحْبَطَ پس باطل كرد خداى أَعْمالَهُمْ عملهاى ايشان را از صلات و صدقه و غير آن زيرا كه قبول اعمال و ترتب ثواب بر آن فرع ايمانست و آن از ايشان مسلوب است.
٢٩- أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ نه آن چنانست كه خداى كاشف اسرار منافقان نباشد بلكه پنداشتند آنان كه فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ در دلهاى ايشان بيمارى نفاقست أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ آنكه هرگز بيرون نيارد يعنى ظاهر نگرداند خداى أَضْغانَهُمْ كينهاى ايشان را كه نسبت به پيغمبر و اهل ايمان دارند و آن را بر ايشان مطلع نگرداند.
٣٠-
وَ لَوْ نَشاءُ و اگر خواهيم لَأَرَيْناكَهُمْ هر آينه بنمائيم بتو ايشان را يعنى علامات و نشانها پيدا كنيم بر ايشان فَلَعَرَفْتَهُمْ پس هر آينه بشناسى ايشان را بِسِيماهُمْ بعلامتى كه از ايشان مرئى شود وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ و البته بشناسي ايشان را فِي لَحْنِ الْقَوْلِ در گردانيدن سخن از صواب كه آن تعريض است و توريه، ابو سعيد خدرى گفته كه لحن القول بغضهم على بن ابى طالب عليه السّلام خطاى گفتار كه مظهر نفاق منافقانست اظهار بغض و عداوت ايشانست نسبت بحضرت امير المؤمنين عليه السّلام و نيز از او منقولست كه (كنا نعرف المنافقين على عهد رسول اللَّه ببغضهم على بن ابى طالب) منافقان را ميشناختيم بدشمنى كردن ايشان بعلى بن ابى طالب و مثل اين روايت از جابر بن عبد اللَّه انصارى مرويست و از عبادة بن صامت روايت است كه (كنا نبلو اولادنا بحب على بن ابى طالب فاذا رأينا أحدهم لا يحبه علمنا أنه لغير رشدة) ما مىآزموديم فرزندان خود را بدوستى على ابن ابى طالب عليه السّلام و چون ميديديم كه يكى از ايشان دوستى نميكند باو ميدانستيم كه او بر غير راه راست است يعنى حلال زاده نيست و مصدق قول مذكور است اينكه حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه
يا على ما يحبك إلا مؤمن تقى و ما يبغضك إلا منافق شقى
يا على دوست ندارد ترا الا مؤمن پرهيزكار و دشمنى نكند بتو مگر منافق بدبخت تبه روزگار؛ و از بعضى از مفسران مرويست كه مراد بلحن قول لهجهاى بود كه منافقان بآنسخن گفتندى و اهل ايمان ايشان را بآن شناختندى، و از انس روايتست كه در بعضى از غزوات نه كس از منافقان شبى در خواب رفتند بامداد كه بر خاستند بر پيشانى هر يك نوشته بود كه هذا منافق و باين سيما و علامت ايشان را بشناختند، و نيز