تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٢ - سوره محمد(٤٧) آيات ٢٠ تا ٢٩
ديو سركش سَوَّلَ لَهُمْ بياراست براى ايشان و در نظر ايشان نيكو و آسان گردانيد طريق انكار و عناد و خطايا را و يا ايشان را بسؤال و امنيه باطله راهنمونى كرد وَ أَمْلى لَهُمْ و دراز گردانيد امل ايشان را، يا در وهم ايشان انداخت طول عمر را، يا امنيت و آرزوى باطل از انواع مكاره، يا خداى مهلت داد ايشان را و تعجيل نفرمود بعقوبت ايشان تا در گناه بيافزودند، و از ابن عباس و سدى و ضحاك منقولست كه آيه در شأن منافقان است كه در اول اظهار اسلام كردند و در آخر اظهار كفر نمودند و طريق ارتداد اختيار كردند، و آيه دلالت نميكند بر آنكه گاه باشد كه مؤمن كافر شود با وجود اتصاف او بصفت ايمان زيرا كه دور نيست كه مراد كسانى باشند كه در باطن خود از ايمان رجوع كنند بعد از آنكه اظهار ايمان كرده باشند و حجت برهان بر صحت ايمان نزد ايشان قايم شده.
٢٦- ذلِكَ اين تسويل و امهال بِأَنَّهُمْ بسبب آنست كه يهودان يا منافقان قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا گفتند مر آنان را كه كراهت داشتند ما نَزَّلَ اللَّهُ از آنچه فرو فرستاده است خداى از قرآن و احكام قرآن از اسلام يعنى يهودان با اهل كفر گفتند، يا مشركان بجماعتى ديگر از اهل شرك گفتند، و از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام منقولست كه
هم بنو امية كرهوا ولايت على عليه السّلام
ايشان بنو- اميه بودند كه كراهت داشتند از آياتى كه در شأن ولايت امير المؤمنين عليه السّلام نازل ميشد و بر هر تقدير آنكه ايشان بپنهانى با يكديگر ميگفتند كه سَنُطِيعُكُمْ زود باشد كه فرمان بريم شما را فِي بَعْضِ الْأَمْرِ در برخى از كارها كه آن مددكارى ما است شما را در محاربه با پيغمبر و بر تظافر بر عداوت او يا در معاونت بر عداوت و محاربه اهل البيت وَ اللَّهُ يَعْلَمُ و خداى ميداند إِسْرارَهُمْ پنهانى ايشان را و آن را بر ايشان افشا و اظهار ميكند و مخذول و منكوب ميسازد.
٢٧- فَكَيْفَ پس چگونه باشد حال ايشان يا چه حيله داشته باشند إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ در وقتى كه متوفى سازند ايشان را فرشتگان يعنى قبض ارواح ايشان كنند يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ زنند بر رويهاى ايشان مقامع آتشين بجهت آنكه از حق گرديده باشند وَ أَدْبارَهُمْ و بر پشتهاى ايشان زيرا كه پشت بر اهل حق كردهاند [١]، و از ابن عباس منقولست كه هيچكس بر معصيتى نميرد مگر كه ملائكه مقامع را بر روى و پشت ايشان زنند پس سبب ضرب را بيان ميكند بر اينوجه كه:
[١] در آيات عديده قرآن تعبير شده از اماته به توفى و توفى در لغت تمام ستاندن و گرفتن است و در اينجا مراد گرفتن تمام نيروى زندگى و حياتست از سرتاسر بدن و مراد از الْمَلائِكَةُ ملك الموت و اعوان ويند كه بدستور حق تعالى ارواح انسانى را قبض ميكنند و بايد دانست كه كيفيت توفّي ملائكه و گرفتن آنان ارواح مردمان را نسبت باختلاف مردم در كفر و اسلام و سعادت و شقاوت مختلفست اين آيه شريفه و هم بدين مضمون در سوره انفال آيه ٥٢ درباره گروهى از اشقياء و كفار است كه فرشتگان در وقت توفى اينان با گرزهاى آتشين بر رويها و پشتهاى ايشان ميزنند