تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٠ - سوره الفتح(٤٨) آيات ١ تا ٩
فتح مكه گشت و اهل اسلام كه در مكه دين خود را مخفى ميداشتند بر كفار مجاهده نمودند و قرآن بر ايشان خواندند و تا قريب بسه سال اكثر اهل كفر بشرف اسلام مشرف شدند و بميامن اين بيعة الرضوان واقع شد و در آن چند روز فتح خيبر دست داد و حضرت رسالت چند كس از اهل اسلام را از نخيل خيبر اطعام داد و اهل روم بر فارس غالب گشتند چه آن مصداق قول او سبحانه بود كه سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ.
و از جابر روايت كرده كه (ما كنا نعلم فتح مكة الا يوم الحديبة) ما بفتح مكه عالم نشديم مگر در روز حديبيه چه آن مبدء فتح مكه بود حينئذ تسميه صلح بفتح از باب تسميه شىء است باسم ما يؤل و از فراء نقلكردهاند كه تسميه صلح بفتح بجهت آنست كه معنى فتح گشودن ابواب مغلقه است، و چون صلح حديبيه ميان اهل اسلام مسدود و منغلق بود تا آنكه حق سبحانه فتح آن نمود از اينجهت باين اسم مسمى شد، و براء بن عازب را از بيان اين فتح استفسار نمودند گفت زعم شما آن است كه اين فتح مكه است اما ما فتح مكه را از حديبيه ميدانيم و شمار آن فتح را از حديبيه ميكنيم چه صلح حديبيه مقدمه فتح مكه بود و در آن روز ما هزار چهار كس بوديم كه در خدمت حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بوديم و در آن نواحى هيچ آب نبود مگر در چاه حديبيه و ما از غايت فرط حرارت همه آن آب را كشيديم بحيثيتى كه قطرهاى آب در آن باقى نماند پس شكايت عطش و فقدان آب را بعرض حضرت سيد كائنات رسانيديم آن حضرت ظرفى را طلبيد و بآن وضو ساخت و مضمضه فرمود و دعا كرد و آب مضمضه را در آن چاه ريخت فى الحال بفرمان حضرت ذو الجلال از آنجا آب فوران نمود و آن چاه پر از آب شده و بالا آمد تا آنكه مردمان بكف آن آب را برميداشتند و ميخوردند و دواب را سيراب ميكردند، و محمّد بن اسحاق بن يسار از زهرى روايت كند و او از عروة ابن زبير و عروه از مسور بن مخرمه كه رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم چون بحديبيه رسيد با اصحاب گفت فرود آئيد گفتند يا رسول اللَّه در اينجا آب نيست رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم تيرى را از جعبه خود بيرون آورد و بيكى از اصحاب داد و فرمود كه در يكى از چاهها رو و اين تير را در آنجا فرو بر چون تير را فرو برد چندان آب از آنجا فرو جوشيد كه مردمانى كه گرداگرد آن چاه بودند آب را بدست برميداشتند، و سالم بن ابى جعد گويد كه از جابر پرسيديم كه شما چند كس بوديد كه با پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم در حديبيه فرود آمده بوديد گفت قريب بهزار و پانصد كس بوديم و در آن روز تشنگى بر ما غالب شد آن حضرت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم ظرفى را طلبيد و دست مبارك خود را در ميان آن آب نهاد آب از ميان انگشتان او بيرون مىآمد و ما ميخورديم تا آنكه همه سيراب شديم و ظرف هم چنان پر آب بود و چنان ميديديم كه اگر صد هزار كس مىبوديم همه سيراب مىشديم و هنوز از آن باقى ميماند.