تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٥ - سوره الزمر(٣٩) آيات ٣٠ تا ٣٩
بجهت اين از او راضى نباشند وَ رَجُلًا و از براى موحد مردى را كه وارسته باشد از شريكان و خالص باشد سَلَماً لِرَجُلٍ براى مردى يعنى غلامى كه مخصوص يك مولى باشد و او را در انجاح مقاصد و مرام خوشنود تواند ساخت هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا آيا مساوى باشند اين دو بنده از روى شباهت در صفت، استفهام بر سبيل انكار است يعنى مانند يكديگر نباشند چه يكى بسبب تنازع هلاك و مضطر و عاجز باشد و نتواند كه نوعى كند كه در خدمتكارى همه از او راضى باشند و ديگر از تخالف شريكان سالم بود و بجهت نيكويى خدمتكارى مولى از او خشنود بود يعنى هم چنان كه بنده كه مشرك باشد ميان شركاء دل او متفرق است بخدمتگارى هر يك از ايشان و متحير گشته نميداند كه بخدمت كدام قيام نمايد و بچه نوع همه را خشنود سازد و بر كدام اعتماد نمايد، مشرك نيز توزيع عبوديت نموده از براى آلهه مختلفه، سرگردان شده نميداند كه كدام از ايشان را عبادت كند و اعتماد بربوبيت كدام نمايد، و از كه انجاح مرام كند و هم چنان كه بندهاى كه مملوك يك كس باشد بتوجه تمام و جد ما لا كلام كمر خدمتكارى را بر ميان بسته بچيزى كه موجب رضاى مولى او است قيام مينمايد و از آنچه سبب كراهت او است محترز ميشود و بجهت اين آنچه مرام او است از او حاصل ميكند همچنين موحد بالكليه و من جميع الوجوه روى توجه بجانب معبود بحق آورده بعبادت او اشتغال نموده و از غير او منقطع گشته و چيزى كه سبب خشنودى معبود او است استعمال مينمايد و از آنچه منشأ سخط او است احتراز ميكند و بواسطه اين انقياد و اطاعت بنعمت عاجل و ثواب آجل ميرسد، تخصيص رجل بجهت آنست كه فطانت او در مضرت و منفعت و شقاوت و سعادت اكثر است چه نساء و صبيان بجهت آنكه ناقصات العقولند گاه هست كه غافل ميشوند از ضرر و نفع، ابو الحسن حسكانى باسناد خود از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كند كه آن حضرت فرمود كه
أنا ذلك الرجل السلم لرسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم
من آن مردم كه بخلوص تمام بخدمتگارى حضرت رسالت پناه اقدام مى نمودم، و عياشى باسناد خود از ابى خالد روايت كرده كه امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود كه
الرجل السلم للرجل علىّ حقا و شيعته
آن مردى كه خالص است در عبوديت مالك خود و خدمت او را مشوب بخدمت غيرى نساخته از روى تحقيق امير المؤمنين است و شيعيان او، چون اين ضرب المثل بسبب هدايت بندگان است بايمان كه اعظم نعم است از اينجهت ميفرمايد كه الْحَمْدُ لِلَّهِ همه ثنا و ستايش مر خدايراست به اين مثل چه بسبب آن شما را از ظلمت شرك خلاصى داده بنور توحيد رهنمونى نمود، و گفتهاند كه معنى بر اينوجه است كه استحقاق حمد مر خدايى راست كه در خدايى شريك ندارد نه غير او را چه او منعم بالذات است و مالك على الاطلاق بَلْ أَكْثَرُهُمْ بلكه بيشتر مردمان لا يَعْلَمُونَ نمىدانند حقيقت اينمعنى را و بجهت فرط جهالت غيرى را شريك او ميسازند،
آوردهاند كه كفار