تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٤ - سوره الحجرات(٤٩) آيات ١ تا ٩
ابو القاسم است مخوانيد چنان كه يكديگر را ميخوانيد بلكه او را بكلمهاى كه متضمن تبجيل و توقير او باشد خطاب كنيد چون يا نبى اللَّه و يا رسول اللَّه و يا خير خلق اللَّه و مؤيد اينست آنچه ابو حمزه ثمالى از عكرمه نقل كرده كه ابن عباس را از سبب نزول اين آيه پرسيدند گفت جمعى از بنى العنبر كه اصحاب پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم سبى زرارى ايشان نموده بودند بمدينه آمدند بقصد فداى ذرارى خود در پس حجرات اطهر آواز دادند كه يا محمّد اخرج إلينا اى محمّد از حجره بيرون آى آن حضرت از عدم ملاحظه ادب ايشان متأذى گشت حق سبحانه بجهت تشفى وى آيه فرستاد و قوله أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ يا منصوب المحل است بر عليت و يا مجرور المحل بتقدير لام جر يا مضاف پس تقدير كلام اينست كه حبوط أعمالكم يا لحبوط أعمالكم يا كراهة حبوط أعمالكم و بر هر تقدير متعلق است بفعل منهى كه مدلول لا تَجْهَرُوا است و معنى اينكه بازايستيد از آنچه منهى شدهايد از آن از رفع صوت و جهر بجهت باطل شدن عملهاى شما يا بجهت كراهت داشتن شما از بطلان عمل خود و از اين قبيل است يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا و مراد از اعمال رفع و جهر است و از بطلان آن عدم ترتب ثواب بر آن، و ميتواند بود كه متعلق باشد بنفس فعل كه جهر است و معنى اينكه منتهى شويد از رفع و جهرى كه بجهت حبوط اعمال و عدم ترتب ثواب بر آن بفعل مىآوريد چه فعل آن مؤدى بحبوط است پس گوئيا كه بجهت حبوط بظهور مىآريد و گوئيا اين حبوط علت و سبب است در ايجاد آن بر سبيل تمثيل از قبيل لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً و ملخص فرق آنست كه در ثانى فعل و مفعول له بمنزله شيء واحد است كه نهى بر ايشان داخل شده و در اول نهى متوجه است بر فعل فقط و بعد از آن معلل شده بحبوط و اين مفعول له بمذهب بصرى متعلق است بجهر بر تقدير اضمار آن در اول كه رفع است كقوله آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً و نزد كوفى بعكس، و على كلا التقديرين مرجع معنى آنست كه رفع و جهر شما كه از اعمال شما است منصوص الاداءاند بحبوط و عدم ترتب مثوبت بر آن وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ و شما نميدانيد كه عملهاى شما كه رفع و جهر است باطل شد از حيثيت عدم ترتب ثواب بر آن و عدم وصول آن بحيز قبول زيرا كه اگر ايقاع اعمال بر وجه تعظيم و توقير حضرت رسالت ميبود مستحق ثواب ميشديد و ليكن چون بر خلاف آن بظهور رسانيديد و قصد مراعات ادب نكرديد مستحق عتاب گشتيد و از ثواب محروم شديد پس آن اعمال منحبط باشد و بموقع قبول نرسد، و بدانكه چون براهين قاطعه دالند بر ابطال احباط اعمال صالحه بافعال سيئه [١] پس حبوط اعمال در اين مقام بمعنى عدم ترتب ثواب باشد بر رفع
[١] دانشمند معاصر در پاورقى اينجا چنين مينويسد: در صفحه ١٤١- از جلد هفتم و صفحه ٣٥٥ از جلد هشتم درباره احباط و تكفير اشارتى كرده و دليل بطلان آن را باختصار آوردهايم و مرحوم مجلسى