تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣٥
از مكونات علويه وَ ما فِي الْأَرْضِ و آنچه در زمين است از حادثات سفليه وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ و خداى بهمه چيزها عَلِيمٌ دانا است و هيچ چيز بر او مخفى نيست چه او عالم بالذات است پس علم او بمعلومات بالذات خواهد بود و محتاج بمعلمى نخواهد بود و حينئذ محتاج به اعلام و اخبار شما نباشد، قبل از اين گذشت كه اعراب مذكوره در دعوى ايمان منّتى عظيم به پيغمبر مىنهادند در آن كه اكثر اعراب با تو جدال و قتال كردند و ما بدون محاربه و مقاتله بتو ايمان آورديم، حق سبحانه فرمود كه:
١٧- يَمُنُّونَ عَلَيْكَ منت مينهند بر تو أَنْ أَسْلَمُوا بآنكه اسلام آوردهاند و قبول كردهاند قُلْ بگو اى محمّد بايشان كه لا تَمُنُّوا عَلَيَ [١] منت منهيد بر من إِسْلامَكُمْ باسلام
[١] على بن ابراهيم قمى (ره) شأن نزول اين آيه شريفه را چنين نقل كرده است: كه در روز خندق عثمان بعمار ياسر گذشت وقتى كه او حفر خندق مينمود و غبارى از زمين مرتفع ميگشت و عثمان در آن هنگام آستين خود را بر بينى نهاده و ميگذشت اين عمل عثمان كه كاشف از نفاق و رعونت بود در نظر عمار ناخوش آمده گفت: برابر نيست كسى كه بناء مسجد كند و نماز كامل با تمام ركوع و سجود در مسجد بجاى آورد با كسى كه از غبار خندق نفرت و كراهت دارد و مانند معاندان و منافقان ميگذرد عثمان متوجه عمار گرديده سخن وى را بشنيد و برآشفت و گفت: يا بن السوداء مرا از اين سخن اراده كردى و از آنجا بخدمت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله آمد و بطريق منت گفت: ما با تو داخل نشديم در اسلام تا آنكه ما را سب كنند و ما را دشنام دهند پس آن حضرت فرمود: من بيعت اسلام تو را فسخ كردم برو هر جا كه خواهى چه اسلامى كه بانفاق سرشته باشد ما را بكار نبايد آن گاه اين آيه نازل گرديد كه يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا الاية انتهى.
مخفى نماند كه ما در ص ٤٣٢ اين جلد قسمتى از عقائد و اقوال فريقين را راجع بمعنى و حقيقت ايمان اشاره كرديم و اكنون مىگوييم: در ميان اقوال و عقائد هفتگانه آنچه موافق تحقيق و مستفاد از آيات و رواياتست همانا مختار خواجه نصير الدين طوسيست در فصول و هم مذهب شيخ ابو الفتوح رازى و بعضى ديگر از اكابر علما و مفسرين است يعنى ايمان عبارتست از تصديق و عقيده بجنان و اقرار بزبان و اسلام عبارتست از اقرار بزبان و تلفظ بشهادتين اعم از آنكه تصديق قلبى هم باشد يا نباشد و بنا بر اين بين ايمان و اسلام عموم مطلق خواهد بود چنانچه صريح عبارت ابو الفتوح است كه گويد (هر مؤمن مسلمان باشد و ليكن هر مسلمان مؤمن نباشد چه منافقان را حكم اسلام كنند و ليكن مؤمن نباشند) و از جمله دلائل محكمه كه مدعاى ما را ثابت مينمايد آيه ١٤ سوره نمل است وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا الاية و ما در جلد هفتم در ذيل تفسير اين آيه بيان كرديم كه حقتعالى فرعون و قوم وى را كافر شمرده است از جهت انكار زبانى اينان با آنكه در دلهاى خود اعتقاد يقينى بنبوت حضرت موسى داشتند و نيز آيه قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا الخ كه قريبا تفسير شد حقتعالى در اين آيه آن اعراب را مسلم شمرده ولى ايمان را از اينان نفى ميفرمايد كه وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ پس ظاهر شد كه در حقيقت ايمان، هم تصديق قلبى و هم اقرار لسانى معتبر است و اما عمل باركان پس از شرط ايمان و هم دليل بر صدق عقيده و تحقق آنست چه آنكه ملاك صدق عقيده قلبى همچون صدق شهادتين تنها مطابقت با واقع و نفس الامر نيست بلكه علاوه بر مطابقت با واقع بايد با اعمال جوارحى نيز مناسبت و موافقت داشته باشد چنانچه صدق تلفظ بشهادتين نيز هم بمطابقت با واقع است و هم بمطابقت با اعتقاد قلبى و از اينرو در آيه اول از سوره منافقون إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ يا آنكه