تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٢ - سوره ص(٣٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
پيش داود آمدند و يكى بر ديگرى دعوى كارى كرد مدعى عليه انكار اينمعنى نمود داود مدعى را امر فرمود باحضار بينه او گفت بينه ندارم داود گفت كه امروز برويد تا در كار شما انديشه كنم ايشان برفتند در شب بداود نمودند كه فردا مدعى عليه را بقتل رسان چون روز شد داود بجهت عدم ثبوت وجه شرعى بر وجوب قتل مدعى عليه تعلل نمود شب ديگر نيز بقتل او امر نمودند داود در آن روز نيز توقف نمود تا سبب قتل بر او واضح شود شب سوم بآن معاتب شد على الصباح مدعى عليه را حاضر ساختند و بقتل او حكم فرمودند مدعى عليه گفت مرا بىحجتى و بىسببى بقتل امر مىنمايى داود گفت بلى سه شب است كه مرا بقتل تو امر مينمايند و مأمور نيستم بطلب بينه و اثبات حجتى مدعى عليه چون دانست كه البته كشته خواهد شد اعتراف نمود بسبب قتل خود و گفت يا نبى اللَّه بدانكه من پدر اين مرد را كشتهام و گاو او را بستدم مأمور شدن تو بقتل من بجهت همين است داود فرمود تا او را بقتل رسانيدند، چون اين خبر ميان بنى اسرائيل شايع شد خوف و هيبت او بر ايشان نشست فذلك قوله وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ و ديگر داديم داود را حكمت يعنى نبوت يا كتاب زبور يا كماليت علم و تماميت عمل يا هر كلامى كه موافق حق باشد و مطابق واقع وَ فَصْلَ الْخِطابِ و كلامى خالص از التباس و پاكيزه از شبهه كه مخاطب بر وجه سهولت مقصود خود را از آن دريافتى و از جمله فصل خطابست اينكه در مظان وصل فصل نكنند مثلا در كلمه شهادت بر مستثنى منه وقف ننمايند و در آيه فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ توقف نكنند بلكه آن را وصل نمايند بما بعد و همچنين در مثل آيه وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ بر كلمه وَ أَنْتُمْ وقف جايز ندارند و قس على هذا، و يا آنكه مراد از فصل خطاب در اين مقام سخنى است كه جدا كننده خصمان باشد بسبب تميز صواب از خطا و حق از باطل و صحيح از فاسد يعنى علم احكام قضايا و حكومات و تدبيرات ملكى و سياسات، از امير المؤمنين عليه السّلام تفسير فصل خطاب پرسيدند فرمود كه
هو البينة على المدعى و اليمين على من أنكر
و فى الحقيقة كلام خصوم بدين حكم منفصل و منقطع ميشود، و ميتواند بود كه مراد از فصل خطاب كلامى متوسط باشد ميان اختصار مخل و اشباع ممل، و از اينجاست كه در وصف كلام حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم گفته كه
فصل لا نزر و لا هذر
و اينكه (اما بعد) را فصل خطاب گفتهاند بجهت آنست كه آن كلمه فاصله است بين الكلامين يعنى ميان حمد الهى و نعت نبوى و ميان غرضى كه مسوق اليه است.
پوشيده نماند كه در تزويج داود با زن اوريا اختلاف بسيار است و بعضى مفسران آن قصه را بر وجهى ايراد كرده كه عقل و شرع از قبول آن ابا ميكنند چنانچه بعد از اين سمت تحرير خواهد يافت و آنچه صحيح است و مقبول شرع و عقل از دو وجه است كه علم الهدى در تنزيه