تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧٧ - سوره فصلت(٤١) آيات ١٠ تا ١٩
يا خلق فرمود در هر يك از آن آنچه اراده آن نمود از اصناف ملائكه و ساير نيرات، يا الهام كرد بهر يك از آسمانها كه عبادت بچه نحو كنند وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا و آرايش داديم آسمان نزديكتر را كه آسمان [١] اولست بِمَصابِيحَ بچراغها يعنى ستارگان كه مانند چراغها درخشانند چه بسبب لطافت آن جميع كواكب در آن مرئى ميشوند و اگر چه بعضى از آن در آسمان ديگر باشد وَ حِفْظاً و نگاه داشتيم آسمان را نگاهداشتنى از آفات و يا از شياطين كه داعيه استراق سمع كنند و احتمال دارد كه حِفْظاً مفعول باشد بر حسب معنى و تقدير كلام اينكه و خلقنا المصابيح زينة و حفظا يعنى آفريديم ستارگان را بجهت آرايش آسمان و بجهت نگاهداشتن آن از صعود شياطين بر آن ذلِكَ آنچه مذكور شد از بدايع صنايع تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ اندازه كردن و آفريدن خداوند غالب است كه بقدرت كامله در ملك خود هر چه خواهد كند الْعَلِيمِ دانا بمصالح آفريدن چه خلق سماوات سبع از دخان و نيرين آن بمصابيح دلالتى تمام دارد بر كمال علم و قدرت او سبحانه و بر آنكه او غنى مطلقست كه اصلا احتياج بما سوى ندارد، و بعد از تعداد آيات عظيمه كه دالست بر ربوبيت مطلقه وعيد اهل شرك و جحود مينمايد به اينكه:
١٣- فَإِنْ أَعْرَضُوا پس اگر روى بگردانند مشركان از ايمان با وجود اين حجج بينه بر وحدت و قدرت فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ پس بگو اى محمّد بيم كردم و ترسانيدم شما را صاعِقَةً از عقوبت بيهوش سازنده و هلاك كننده كه در سرعت وقوع شدت گوئيا صاعقه آتش است مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ مانند عقوبت قوم عاد كه باد صرصر بود وَ ثَمُودَ و عذاب گروه ثمود كه صيحه جبرئيل عليه السّلام بود و نزول اين عقوبت بر ايشان.
١٤- إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ در حالتى بود كه آمده بودند بايشان پيغمبران يعنى هود و صالح مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ از پيش روى ايشان وَ مِنْ خَلْفِهِمْ و از پس ايشان، يعنى از جميع جوانب ايشان درآمده و از هر جهت و هر باب بنصيحت ايشان جد و جهد كرده و كوشش نموده
[١] اين آيه شريفه با توجه بانكشافات جديده از چند وجه دلالت بر اعجاز علمى قرآن مينمايد حقتعالى در اين آيه و هم در بسيارى از آيات ديگر چون آيه ٢٩ بقره فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ و آيه ٨٥- مؤمنون قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ الآية و آيه ١٢- طلاق اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ الاية و آيه ٣ ملك و آيه ١٥ نوح و آيه ١٢ نبأ و غير ذلك تعداد سماوات را تصريح فرموده و از مجموع اين آيات مستفاد ميگردد كه اولا آسمانها نوعى از مخلوقات بزرگ و با عظمت حضرت آفريدگارند و شماره آنها هفت است و ثانيا اين سماوات هفتگانه مغايرند با افلاك نهگانهاى كه حكماء متقدمين گفتهاند چه انكشافات جديده پندارهاى آنان را در اين باره بكلى باطل و مردود ساخته و علاوه بر اين، هر كه در آياتى كه راجع بخلق و تكوين سماوات است و هم در آياتى كه راجع بافلاكست مانند كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ تأمل نمايد براى وى روشن خواهد شد كه لفظ فلك در قرآن بمعنى مصطلح حكماء نيست بلكه بمعنى مدار ستاره است چنان كه سماوات نيز كنايه از عموم ستارگان و يا خصوص سبعه سياره نتواند بود چه اين خلاف ظاهر بلكه مخالف صريح بعض آياتست مانند همين آيه وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ الايه و آيه ٦- صافات إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ و آيه ٥ ملك وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا الاية و هم آيات ديگرى كه هر يك دلالت دارد بر آنكه ستارگان غير سماواتست و هم دلالت ميكند بر بطلان عقيده قدماء كه همه ستارگان را مركوز در آسمان هشتم ميدانستند كما لا يخفى