تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٦ - سوره ص(٣٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
٢٥- فَغَفَرْنا پس آمرزيديم لَهُ مر او را ذلِكَ از ترك اولى كه از او استغفار كرده بود يعنى از ترك مندوب او درگذشتيم وَ إِنَّ لَهُ و بدرستى كه مر او را عِنْدَنا نزديك ما لَزُلْفى هر آينه مرتبه قربت است و كرامت وَ حُسْنَ مَآبٍ و مر او راست نيكويى بازگشت در بهشت و مخفى نيست كه استغفار داود بر سبيل انقطاع بود از ما سوى و توجه تام بمولى و تذلل خضوع بعبادت و سجود از براى حضرت معبود هم چنان كه ابراهيم گفت وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ و قوله فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ باين معنى است كه قبلنا منه و أثبنا عليه يعنى آن ترك مندوب را از او پذيرفتيم و ثواب داديم برجوع او از آن و تسميه آن بمغفرت بر سبيل مزاوجتست مثل يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ و مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ و اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ و (كما تدين تدان) و غير ذلك و اين قول اماميه است كه قايلند به تنزيه انبياء از جميع ذنوب و خطايا و جماعتى كه صغاير بر آنها اطلاق ميكنند ميگويند كه استغفار او بجهت صغيرهاى بود كه ازو واقع شده و در كيفيت وقوع آن صغيره ايشان را چند وجه است يكى آنكه اوريا زنى را خطبه كرد و اهل او اراده كردند كه باو عقد كنند در اين اثنا داود نيز خطبه كرد اولياى زن او را گذاشته آن زن را بعقد داود درآوردند حق سبحانه بجهت حرص او بر دنيا و خطبه او بر بالاى خطبه برادر مؤمن با وجود كثرت زوجات او باو عتاب فرمود، دوم آنكه اوريا را بجهاد فرستاد و كشته شد و چون خبر قتل بداود رسيد داود بر امثال او كه مقتول شده بودند جزع بيشتر نمود و بر او كمتر بجهت ميل نفس او بنكاح زوجه او حق سبحانه بجهت اين او را معاتب ساخت، سوم آنكه در شريعت او مقرر بود كه چون زوج فوت شود اولياى او احق بودند از تزويج غير ايشان بزوجه او مگر گاهى كه از او اعراض نمايند و چون اوريا مقتول شد داود زن او را خطبه كرد بجهت جلالت شأن اولياى زوج نتوانستند كه منع خطبه او كرده خود متزوج شوند بزوجه اوريا و بجهت اين بعتاب الهى معاتب شد، چهارم آنكه داود روزى بعبادت مشغول بود مردى و زنى بجانب او رفع حكومت كردند داود نظر بزن كرد تا او را بعينها بشناسد اگر چه اين نظر مباح بود اما بعد از رفع نظر طبيعت داود بجانب او متمايل شده و چون ميان ايشان حكم نمود و مشغول عبادت شد بجهت خلجان قلب و وسوسه صدر كه از آن ممر سانح شده بود از بعضى نوافل غافل شده حق سبحانه بجهت اين او را معاتب گردانيد، پنجم آنكه زنى و شوهر پيش داود آمدند و عرض مخاصمه نمودند داود ميان ايشان حكم نفرمود و سر رشته سخن را دراز كشيد و بشوهر گفت كه اگر از آن راضى نيستى او را طلاق ده و شوهر زن را طلاق داد و داود او را عقد كرد بجهت همين معاتب شد، ششم آنكه در حينى كه يكى از آن دو فرشته بر ديگرى دعوى كرد داود پيش از آنكه صورت حال را از مدعى عليه سؤال كند حكم فرمود و بجهت اين معاتب شد.