تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨١ - سوره الفتح(٤٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
بسبب آنكه بدون حرب بدست پيغمبر درآمده بود و رسول بعد از خيبر و فدك چند روزى بجهت استراحت توقف فرمود و زينب بنت حارث كه زن سلام بن مشكم بود و دختر برادر مرحب گوسفندى بريان كرده برسم هديه نزد پيغمبر آورد و از خادمان عتبه عليه پرسيد كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم كدام عضو گوسفند را بيشتر دوست دارد گفتند دست آن پس در خفيه دست گوسفند را زهر آلوده ساخت و باقى اعضاى آن را نيز قدرى زهر بماليد چون آن گوسفند را نزد رسول آوردند پارهاى از گوشت دست آن را برداشت و به پيغمبر داد آن حضرت جزئى آن گوشت را بسر دندان مضغ فرمود [٢] و بينداخت و بشر بن براء بن معرور پارهاى از آن بخورد پس رسول فرمود كه
ان كتف هذه الشاة يخبرنى انها مسمومة
كتف اين گوسفند بمن خبر داد كه مرا بزهر آلوده ساختهاند آن گه آن زن را طلبيد و از او اينصورت پرسيد معترف شد به اينكه اين عمل كردهام تا تو مرا باين خبر دهى يقين من در نبوت تو زياده شود آن حضرت بجهت اين سخن از سر تقصير او درگذشت و بشر بن براء بجهت خوردن آن طعام مسموم وفات كرد و از مادر بشر مرويست كه در مرض الموت حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بعيادت وى رفتم فرمود كه
يا ام بشر ما زالت اكلة خيبر التي اكلت مع ابنك تعاودنى فهذا اوان قطعت أبهرى
اى مادر بشر هميشه آن لقمه گوشت كه با پسر تو در خيبر خوردم معاودت ميكرد و هر سال اثر آن بر من ظاهر مى- گشت تا آنكه الحال زمان آن شده كه رگ گردن من قطع كند، و از اينجا است كه اهل اسلام روايت كردهاند كه آن حضرت بجهت كرامت رتبت نبوت درجه شهادت يافت و بمدارج شهداء عروج كرده بجوار ايزدى شتافت.
القصه حق سبحانه بعد از وعده غنيمت و فتح خيبر بشارت غنايم فتوح ديگر بامت خير البشر داده فرمود كه:
٢١- وَ أُخْرى و وعده كرد خداى شما را غنيمتهاى ديگر لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها كه هنوز قادر نشدهايد بر آن يا وعده داده شما را قريه ديگر كه آن مكه است يا قرى و بلاد ديگر تا روز قيامت قَدْ أَحاطَ اللَّهُ بدرستى كه احاطه كرده است علم خداى بِها بآن غنايم يا فتح مكه يا بلاد ديگر
كرديم و از جمله انفال است سر كوهها و درون رودخانهها و درّهها و نيستانها و نيز از انفالست هر زمينى كه لشگر اسلام بمنظور محاربه و گرفتن آن بآنجا نرفته باشند و صاحبان آن زمين بدون جنگ به پيغمبر يا امام داده باشند و از توجه بدين مقدمه ظاهر و واضح خواهد شد كه اموال منقوله و غير منقوله خيبر نسبت بمسلمين و غانمين بعنوان غنيمت و فىء بود و اراضى فدك از قبيل انفال و مخصوص رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بود و بعد از وفات آن حضرت حق ائمه طاهرين است بترتيب تا حضرت صاحب الامر عجل اللَّه تعالى فرجه.
[٢] اين روايت سندا ضعيف و مضمونا مخالف مبانى و اصول اماميه است و توجيه بعض معاصرين (به اينكه نجاست كفار پس از غزوه خيبر نازل شد) نيز مخالف آن مبانى و بسيار بعيد است.