تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥١ - سوره الزخرف(٤٣) آيات ٤٠ تا ٤٩
قوم او پس از جهت تسليه و تطييب قلب آن حضرت حكايت قوم موسى و تكذيب او را بيان ميكند و ميگويد كه بدرستى كه ما فرستاديم موسى را بِآياتِنا با معجزات خود كه علامات روشن بودند بر صحت نبوت او إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ بسوى فرعون و اشراف قوم او، تخصيص اشراف بذكر با آنكه بغير ايشان نيز مبعوث بود بجهت تبعيت ما عداست بايشان فَقالَ پس گفت موسى عليه السّلام مر ايشان را إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِينَ بدرستى كه من رسول رب عالميانم:
٤٧- فَلَمَّا جاءَهُمْ بِآياتِنا پس آن هنگام كه آورد بايشان نشانهاى ما را چون عصا و يد بيضا و طوفان و جراد و قمل و ضفادع و خون و غير آن أَذاهُمْ آن وقت ايشان مِنْها يَضْحَكُونَ از آن مىخنديدند يعنى در اول حال كه مشاهده آن كردند بىآنكه تأمّل در آن كنند باستهزاء و سخريت آن مشغول شدند، و بدانكه چون فعل مفاجات كه عاملست در اذا مقدر است و تقدير كلام اين كه فلما جاءهم بآياتنا فاجاءوا وقت ضحكهم منها پس اذا مفاجات در جواب فَلَمَّا واقع نشده باشد:
٤٨- وَ ما نُرِيهِمْ و ما نمىنموديم ايشان را بر سبيل تعاقب و ترادف مِنْ آيَةٍ هيچ معجزهاى كه نشان صحت نبوت موسى باشد از طوفان و جراد و قمل و ضفادع و دم و طمس إِلَّا هِيَ مگر آنكه آن أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِها بزرگتر بود از مانند آن كه پيش از او نموده بوديم يعنى مكر كه مختص بوده بنوعى از اعجاز كه بآن اعتبار مفضل بود بر اخت خود كه پيش از آن واقع شده بود، و در كشاف آورده كه مراد آنست كه هر يك از آيات تسع از يكديگر اكبر بودند و در اقصى درجات اعجاز و اگر چه اين مستلزم فاضليت و مفضوليت هر يك از آنها است اما موجب تناقض نمىشود زيرا كه غرض از اينكلام آنست كه آيات تسع موصوف بودند با كبريت يعنى در فضل و كبر بر وجهى قريب يكديگر بودند كه مردمان در تفضيل هر يك از آنها مختلف الرأى بودند، يعنى بعضى تفضيل آيه طوفان بر جراد مينمودند و بعضى بعكس و برخى ضفادع را اكبر از غير آن مىدانستند و بعضى آيتى ديگر و على هذا القياس پس مراد وصف كل است بكل از قبيل رأيت رجالا بعضهم أفضل من بعض كه مراد افضليت هر يك از آنها است بر ديگرى، پس بيان علت اراده آيات مىكند و مىگويد كه وَ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ و گرفتيم ايشان را بعذاب قحط و جراد و ضفادع و غير آن لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ تا شايد كه بگروند، يعنى باراده آنكه رجوع كنند از ملت باطله كه موصلست بهاويه و باز آيند بدين حق كه مرقات درجات عاليه است و مراد بتعلق اراده او سبحانه بفعل غير امر او است بآن و طلب ايجاد آن از روى اختيار نه بر وجه قسر و اضطرار القصه چون ايشان دانستند كه آن آيات عين عذاب ايشان است در مقام استغاثه درآمده: