تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦٢ - سوره غافر(٤٠) آيات ٦٠ تا ٦٩
دُونِ اللَّهِ بجز خداى بحق لَمَّا جاءَنِي الْبَيِّناتُ آن هنگام كه آمد بمن حجج بينه و آيات ظاهره مِنْ رَبِّي از قبل پروردگار من وَ أُمِرْتُ و امر كرده شدهام أَنْ أُسْلِمَ بآنكه گردن نهم و انقياد نهم لِرَبِّ الْعالَمِينَ مر پروردگار عالميان را، و بدانكه ادله اگر چه ناهى حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم بود از عبادت غير او سبحانه ليكن چون ورود حجج بينه از جانب حضرت عزت مقوى ادله عقليه است و منبه و مؤكد آن از اينجهت جل سبحانه آن حضرت را امر نمود كه در ابطال كيش ايشان و اثبات مذهب خود استمساك بآن نمايد و بعد از آن بجهت مبالغه و تأكيد در باب اثبات توحيد و ابطال اشراك اكتفاء بادله سابقه نكرده اظهار كمال قدرت و ذكر وفور نعمت خود مىكند بر اين طريق كه:
٦٧- هُوَ الَّذِي او آن كسى است كه بقدرت كامله خود خَلَقَكُمْ بيافريد شما را يعنى آدم را كه منشأ واصل خلقت شما است مِنْ تُرابٍ از خاك ثُمَ پس شما را كه فرزندان وىايد مِنْ نُطْفَةٍ از آب منى ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ پس از خون بسته كه منى بعد از چهل روز بآنصورت متشكل ميگردد ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ پس بيرون ميآورد هر يك از شما را از رحم مادر طِفْلًا در حالتى كه كودكيد، توحيد طفل يا بجهت اراده جنس است يا تأويل آن بكل واحد و قوله ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ متعلق است بفعل مقدور و تقدير كلام اينكه يبقيكم لتبلغوا يعنى بعد از طفوليت بقا مىدهد شما را تا ميرسيد بسختترين قوة خود كه منتهى سن شبابست و آن از سى سالگيست تا چهل و بر همين قياس است قوله ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخاً يعنى بعد از سن شباب باقى ميگذارد شما را تا ميگرديد پيران وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ و برخى از شما آن كس است كه قبض روح او ميشود پيش از سن شيخوخيت و قوله وَ لِتَبْلُغُوا در اين تقدير است كه و يفعل ذلك لتبلغوا يعنى ميكند نقل سن بسن ديگر پيش شيخوخيت يا قبل از بلوغ شباب تا برسيد أَجَلًا مُسَمًّى بمدتى نام برده شده كه وقت موتست يا قيامت وَ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ و تا شايد كه شما تعقل كنيد در آفرينش خود و در انتقال خود از درجهاى بدرجهاى و باين حجج و غير او عارف شويد بخالق خود و راه بريد بربوبيت او.
٦٨- هُوَ الَّذِي او آن كسيست كه بمحض قدرت يُحْيِي زنده ميگرداند شما را وَ يُمِيتُ و ميميراند فَإِذا قَضى أَمْراً پس چون حكم كند بامرى يعنى هر گاه اراده نمايد كه كارى پديد آورد از احيا و اماته و ساير مقدورات فَإِنَّما يَقُولُ پس جز اين نيست كه گويد لَهُ مر آن امر را كه كُنْ بباش فَيَكُونُ پس بباشد بلا تأخير يعنى تكوين آن مينمايد بدون احتياج بآلتى و عدّتى و مدتى و كلفتى چه مقتضى قدرت ذاتيه بر هيچ چيز موقوف نيست