مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩ - نظریه کلبیون
میدهم مجنون باشم و عیاش نباشم [١] دیوژن شاگرد انتیس تنس است. معتقد بود که از تمدن باید فرار کرد و در حقیقت میخواست در شیوه و روش زندگی مانند حیوانات زندگی کند، و درباره او نوشتهاند که «برآن شد که همچون سگ زندگی کند» [٢]. لغت «کلبی» اولین بار بر او اطلاق شد.
فلسفه کلبیان براساس شرّیت نسبی موجودات، یعنی براساس زیانبار بودن آنها برای انسان است. سعادت انسان را هرچه بیشتر در رهایی و آزادی و استغنای انسان از متاع دنیا میدانستند. فضیلت را تنها در یک چیز میدانستند و آن غنای نفس است، ولی غنای نفس را در این میدانستند که عملًا هم انسان خود را از کالاهای این جهان دور نگه دارد و جهان را عملًا رها سازد. در حقیقت شعار آنها را باید در این مصراع ناصرخسرو جست: رهاییت باید، رها کن جهان را.
متقدّمان از کلبیان از قبیل انتیس تنس و دیوژن اگرچه سادگی و بینیازی را توصیه میکردند، درستکاری را کنار ننهاده بودند، ولی متأخّران آنها نسبت به همه چیز لاقید و سهل انگار شده بودند حتی اصول درستکاری. بی اعتنایی به همه انسانها و همه اصول و همه عواطف را داخل در مفهوم استغنا و آزادگی کرده بودند.
از مردم قرض میگرفتند و نمیدادند. با زبان، مردم را آزار میدادند. لهذا تدریجاً کلمه «کلبی» مفهوم سگ منشی به خود گرفت.
کلبیان روش اخلاقی و در حقیقت حکمت عملی خود را از سادگی آغاز کردند و تدریجاً به بیغمی و بیعاطفگی و متأثر نشدن در غم خویشان و دوستان کشید و بالاخره به رفتاری ددمنشانه در مورد دیگران منتهی شد.
در جوهر اخلاق کلبی تا آنجا که به استغنای نفس مربوط میشود، عنصری درست میتوان یافت. ولی آنجا که به نام استغنای نفس، عواطف و احساسات لطیف انسانی نفی میشود و کم کم رفتارهای ضد عاطفی مجاز شمرده میشود و آنجا که از استغنای نفس به عنوان گریز از جامعه و مبارزه با تمدن تعبیر میشود، مسلّماً
[١]. همان، ص ٤٥٢[٢]. همان، ص ٤٥٣