مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧ - نظریه ارسطو
رذیلت است و خود آن حد معین فضیلت است. مثلًا شجاعت که مربوط به قوّه غضبیه است و هدف قوّه غضبیه دفاع از نفس است حد وسط میان جُبن و تهوّر است، و عفت که مربوط به قوّه شهویه است، حد وسط میان خُمود و شرَه است، و حکمت که مربوط به قوّه عاقله است حد وسط میان جُربزه و بلاهت است، و همچنین سخاوت حد وسط میان بخل و اسراف است، تواضع و فروتنی حد وسط میان تکبر و تن به حقارت دادن است [١] ارسطو برخلاف افلاطون معتقد است که علم و معرفت برای تحصیل فضیلت شرط کافی نیست، علاوه بر آن باید نفس را به فضیلت تربیت کرد؛ یعنی باید در نفس ملکات فضایل را ایجاد نمود، باید کاری کرد که نفس به فضایل- که رعایت اعتدالها و حد وسطهاست- عادت کند و خو بگیرد، و این کار با تکرار عمل میسر میشود.
شک نیست که نظریه ارسطو جزئی از حقیقت را دارد، ولی شاید ایراد عمدهای که میتوان بر نظریه اخلاقی ارسطو گرفت این است که ارسطو کار علم اخلاق را تنها تعیین بهترین راهها (یعنی راه وسط) برای وصول به مقصد که سعادت است دانسته است، یعنی ارسطو مقصد را تعیین شده دانسته است. اخلاق ارسطویی به انسان هدف نمیدهد، راه رسیدن به هدف را مینمایاند، و حال آنکه ممکن است گفته شود که یک مکتب اخلاقی وظیفه دارد که هدف انسان را هم مشخص کند، یعنی چنین نیست که انسان از نظر هدف نیازی به راهنمایی نداشته باشد.
بعلاوه در اخلاق ارسطویی از آن نظر که هدف را سعادت تعیین کرده است و فرض را بر این دانسته است که انسان دائماً در پی خوشبختی خویش است و باید بهترین راه وصول به خوشبختی را به او نشان داد، در حقیقت اساسی ترین عنصر اخلاق یعنی قداست را از اخلاق گرفته است. اخلاق، قداست خود را از راه نفی خودی و خودخواهی و به عبارت دیگر از راه بیرون آمدن از خودمحوری دارد، و حال آنکه در اخلاق ارسطویی این نظریه که تنها هدف سعادت است، بر گرد خودمحوری دور میزند.
[١]. برای تعیین حد وسطها و افراط و تفریطها در اخلاق، رجوع شود به کتاب جامع السعادات مرحوم حاج ملّا مهدی نراقی و به جلد اول المیزان.